قالب وردپرس افزونه وردپرس

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۷

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 7 یاد دارم که در ایام طفولیت ، متعبّد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز . شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصحَفِ عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۶

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 6   زاهدی مهمان پادشاهی بود . چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند ترسم نرسی به کعبه ای …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۵

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 5   تنی چند از روندگان ، متفقِ سیاحت بودند و شریک رنج و راحت . خواستم تا مُرافقت کنم ، موافقت نکردند . گفتم : این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۴

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 4   دزدی به خانه ی پارسایی درآمد . چندانکه جُست چیزی نیافت . دلتنگ شد . پارسا خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود شنیدم که مردان راه خدای دل دشمنان را نکردند تنگ تو …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت ۳

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 3   عبدالقادر گیلانی را رحمة الله علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حَصبا نهاده همی‌گفت : ای خداوند ببخشای و گر هر آینه مستوجب عقوبتم در روز قیامتم نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم روی بر خاک عجز می‌گویم هر …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۲

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 2   درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی‌مالید و می‌گفت : یا غفور ، یا رحیم ، تو دانی که از ظَلومِ جَهول چه آید ؟ عذر تقصیرِ خدمت آوردم که ندارم به طاعت استظهار عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از …

توضیحات بیشتر »

اشعار حسین جنت مکان

شعر نخست :   پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی‌ است پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی‌ است انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من در خود من زندانی‌ است به جز اینجا که منم هرچه بخواهی جا هست به جز آنجا که تویی …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت ۱

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 1   یکی از بزرگان گفت پارسایی را : چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند ؟ گفت : بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم . هر که را جامه پارسا بینی …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت ۴۱

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان حکایت 41   اسکندر رومی را پرسیدند : دیار مشرق و مغرب به چه گرفتی که ملوک پیشین را خزاین و عمر و ملک و لشکر بیش از این بوده است و ایشان را چنین فتحی میسر نشده ؟ گفتا : به عَونِ خدای عزّوجل …

توضیحات بیشتر »

اشعار حسن قریبی

شعر نخست :   بیگانه‌ایم و کاش تمنایمان کنند شاید به این بهانه مداوایمان کنند ما خط سومیم که خطاط روزگار هرگز نخواسته‌ است که معنایمان کنند خود را وبال گردن مردم نکرده‌ایم ترجیح می‌دهیم تقاضایمان کنند فریاد ما به منزله‌ ی اعتراض نیست فریاد می‌کشیم که پیدایمان کنند تعبیر …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت ۴۰

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان حکایت 40   یکی را از ملوک کنیزکی چینی آوردند . خواست تا در حالت مستی با وی جمع آید . کنیزک ممانعت کرد . ملک در خشم رفت و مرو را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پرّه ی بینی درگذشته بود و …

توضیحات بیشتر »

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت ۳۹

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان حکایت 39   هارون الرشید را چون مُلک دیار مصر مسلّم شد ، گفت : به خلاف آن طاغی که به غرور مُلک مصر دعوی خدایی کرد ، نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان . سیاهی داشت نام او خَصِیب در غایت …

توضیحات بیشتر »