قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار صفورا یال وردی

شعر نخست :   شب سردي ست دلم دیده ی تر می خواهد دل آشفته ی من از تو خبر می خواهد قهوه و شعر و خيالِ تو و این باد خنک باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد امشب آبستنم از تو غزلی شور انگيز باخبر باش که این …

توضیحات بیشتر »

شنیدم که مستی ز تاب نبید

سعدی-بوستان-باب دهم در مناجات و ختم کتاب شماره 5   شنیدم که مستی ز تاب نبید به مقصوره ی مسجدی در دوید بنالید بر آستان کرم که یارب به فردوس اعلی برم موذن گریبان گرفتش که هین سگ و مسجد ؟ ای فارغ از عقل و دین چه شایسته کردی …

توضیحات بیشتر »

مغی در به روی از جهان بسته بود

سعدی-بوستان-باب دهم در مناجات و ختم کتاب شماره 4   مغی در به روی از جهان بسته بود بتی را به خدمت میان بسته بود پس از چند سال آن نکوهیده کیش قضا ، حالتی صعبش آورد پیش به پای بت اندر به امید خیر بغلطید بیچاره بر خاکِ دیر …

توضیحات بیشتر »

چه خوش گفت درویش کوتاه دست

سعدی-بوستان-باب دهم در مناجات و ختم کتاب شماره 3   چه خوش گفت درویش کوتاه دست که شب توبه کرد و سحرگه شکست گر او توبه بخشد ، بماند درست که پیمان ما بی ثبات است و سست به حقت که چشمم ز باطل بدوز به نورت که فردا به …

توضیحات بیشتر »

سیه چرده‌ای را کسی زشت خواند

سعدی-بوستان-باب دهم در مناجات و ختم کتاب شماره 2   سیه چرده‌ای را کسی زشت خواند جوابی بگفتش که حیران بماند : نه من صورت خویش خود کرده‌ام که عیبم شماری که بد کرده‌ام تو را با من ار زشت رویم چه کار ؟ نه آخر منم زشت و زیبا …

توضیحات بیشتر »

بیا تا برآریم دستی ز دل

سعدی-بوستان-باب دهم در مناجات و ختم کتاب شماره 1   بیا تا برآریم دستی ز دل که نتوان برآورد فردا ز گل به فصل خزان درنبینی درخت که بی برگ ماند ز سرمای سخت ؟ برآرد تهی دستهای نیاز ز رحمت نگردد تهیدست باز مپندار از آن در که هرگز …

توضیحات بیشتر »

به صنعا درم طفلی اندر گذشت

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب شماره 23   به صنعا درم طفلی اندر گذشت چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت ؟ قضا نقش یوسف جمالی نکرد که ماهیّ گورش چو یونس نخورد در این باغ سروی نیامد بلند که باد اجل بیخش از بن نکند نهالی …

توضیحات بیشتر »

یکی را به چوگان ، مه دامغان

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب شماره 22   یکی را به چوگان ، مه دامغان بزد تا چو طبلش برآمد فغان شب از بی قراری نیارست خفت بر او پارسایی گذر کرد و گفت : به شب گر ببردی برِ شحنه ، سوز گناه آبرویش نبردی به روز …

توضیحات بیشتر »

پلیدی کند گربه بر جای پاک

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب شماره 20   پلیدی کند گربه بر جای پاک چو زشتش نماید بپوشد به خاک تو آزادی از ناپسندیده‌ها نترسی که بر وی فتد دیده‌ها براندیش از آن بنده ای و نیاز به زنجیر و بندش نیارند باز اگر بازگردد به صدق و …

توضیحات بیشتر »

زلیخا چو گشت از می عشق مست

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب شماره 19   زلیخا چو گشت از می عشق مست به دامان یوسف درآویخت دست چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ در یوسف افتاده بود بتی داشت بانوی مصر از رخام بر او معتکف بامدادان و شام در آن لحظه …

توضیحات بیشتر »

یکی متفق بود بر منکری

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب شماره 18   یکی متفق بود بر منکری گذر کرد بر وی نکو محضری نشست از خجالت عرق کرده روی که آیا خجل گشتم از شیخ کوی شنید این سخن پیر روشن روان بر او بربشورید و گفت ای جوان نیاید همی شرمت …

توضیحات بیشتر »