قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

ندانم کان مه نامهربان یادم کند یا نه

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۲۹ وعده ی خلاف ( ۱ ) ندانم کان مه نامهربان یادم کند یا نه فریب انگیز من با وعده‌ای شادم کند یا نه خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نمی‌یابم لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه صبا از من پیامی ده …

توضیحات بیشتر »

کنون که خسرو گل زد به گلستان خرگاه

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۲۸ ساقی کنون که خسرو گل زد به گلستان خرگاه ز دست ساقی گلچهره جام گلگون خواه اسیر عشقم و از هر چه در جهان فارغ گدای یارم و بر هر که در دو عالم شاه خزان هجر بر این بوستان نیابد دست نسیم تفرقه …

توضیحات بیشتر »

وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو ؟

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۲۴ سیه مست وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو ؟ ناله ی مستانه دل های غم پرورد کو ؟ ماه مهرآیین که می زد باده با رندان کجاست باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو ؟ در بیابان جنون سرگشته ام …

توضیحات بیشتر »

لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرآمیز او

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۲۳ نگاه گرم لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرآمیز او وز نگاه گرم و لبخند فریب انگیز او وادی عشق از گل شادی تهی باشد ولی خار محنت روید از صحرای محنت خیز او گردن افرازد حباب از خودپرستی ها ولی از نسیمی نیست …

توضیحات بیشتر »

به‌گوش هم نفسان آتشین سرودم من

رهی معیری – غزلیات شماره ۱۲۰ ستاره ی خندان به‌گوش هم نفسان آتشین سرودم من فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟ مرا ز چشم قبول آسمان نمی‌افکند اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من مخور فریب محبت که دوستداران را به‌روزگار سیه بختی آزمودم من به باغبانی بی‌حاصلم بخند …

توضیحات بیشتر »