قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار رویا باقری

5.0 01 شعر نخست :   دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد بادی که می‌دزدد برای من صدایت را روی زمین بودی و من در ماه دنبالت باید ببخشی شاعر سر به هوایت را تسخیر …

توضیحات بیشتر »

اشعار فلیکس سوارز

0.0 00 شعر نخست :   در این لحظه در این ارتفاعات نم‌ناک وقتی که خواب را می‌طلبم و بی‌هدف می‌اندیشم به نامت، کارهای کوچک نکرده اخگرهای ریزت آه ولرم و ملایم چطور می‌سوزانم‌اند .   “برگردان : بهنام اسفهبد” شعر دوم :   ایوان متروک را باد فرا می‌گیرد …

توضیحات بیشتر »

اشعار سمیع حامد

4.0 02 شعر نخست :   گر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت ای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت آنقدر هایی که می گویند تنبل نیستم با تفنگت گر شکستم با قلم میسازمت آینه در آینه در رهگذار عاطفه سنگ اندر سنگ در راه ستم میسازمت هر که آمد بر سرت …

توضیحات بیشتر »

آخر درست است یا آخور ؟

0.0 00 آخُر به معنی جایگاهی است که در آن خوراک برای چهارپایان می ریزند.در منابع کهن به همین شکل آخُر آمده است اما در منابع اخیر به شکل آخور نوشته می شود.بعضی ها آخور را اشتباه دانسته و آخُر را صحیح می دانند ولی هر دو صحیح بوده و …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه جغد و خدا

5.0 01 جغدی روی كنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌كرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست كه سنگ‌ها ترك می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، درهامی‌شكنند و دیوارها خراب می‌شوند. او …

توضیحات بیشتر »

شعری از اسماعیل بختیاری

0.0 00 موجها رج به رج پیشانیت را در آب می بافند ماه چون هاله ای صورتت را دوره کرده است این شمعدانی ها پیش از من به حرف می آیند باغ اناری که در سینه ات رسته است چون پاییز درخت را هزار بار از آیین خویش بر میگرداند …

توضیحات بیشتر »

شعری از محمد لوطیج

4.0 01 تابلوی بوق ممنوع به تلمیحی قدیمی برمی گردد به بادبادکی که هوایی شده به کلاغ های ده ما که پنج عصر به خانه برمی گردند یکراست می نشینند پای سفره ی عقد قایق سواری می کنند در کویری که گم می کنند یکدیگر را در مه در حفره …

توضیحات بیشتر »

شعری از رضا حدادیان

0.0 00 تقدیم به شهید حسین فهمیده   نوجوانی جبهه ها را درک کرد بازی پس کوچه ها را ترک کرد رفت تا خط مقدم تا خدا رفت تا معنا کند آیینه را صورتش را با چفیه بسته بود عزم او انگیزه ای پیوسته بود مادر پیرش پر از دلواپسی …

توضیحات بیشتر »