قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار غلامرضا شکوهی

شعر نخست : امام رضا ع   ذکر پابوس شما از لب باران می‏ریخت ابر هم زیر قدم‏های شما جان می‏ریخت هر چه درد است به اميد دوا آمده بود از کفِ دست دعای همه درمان می‏ریخت عطر در عطر در ایوان حرم می‏پیچید بر سر دوش همه زلف پریشان …

توضیحات بیشتر »

اشعار ساجده جبارپور

شعر نخست :   بگو دنیا به بار بی کسی هایم بیفزاید به چشمان سیاهم گریه ی مستانه می آید کدامین میوه ی ممنوعه در دامان من افتاد که جای شعر حوّایی درونم درد می زاید شبی دیوانه ای با چشم هایش جادویم کرده بیاور باطل السحری که بخت تیره …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه گلن گانینگهام

مدرسه‌ای کوچک در روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های …

توضیحات بیشتر »

اشعار حمید جدیدی

شعر نخست :   دیروز وقتی کنارت بودم احساس پرنده ای را داشتم که در کنار آدم ها امنیتی وصف ناپذیر داشت احساس گلی را که چیده نشد و جا ماند از گلفروشی ها و گلدان های بلورین . حس می کردم درختی خوشبختم که جاده، دیگر از او عبور …

توضیحات بیشتر »

شعری از فرریرا گولار

رنج ارزشی ندارد نه هاله‌ای ا‌ست بالای سرش نه هیچ بخشی از تن تاریکت را می‌افروزد نه حتی آن بخشی که خاطره یا وهم شادی روشنش می‌کنند . رنج می‌بری چنان که سگی زخمی یا حشره‌ای مسموم ممکن است ‌آیا که بزرگتر باشد رنجت از گربه‌ا‌ی مویان که دیدی ستون …

توضیحات بیشتر »

اشعار آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

شعر نخست : حضرت فاطمه زهرا(س)   ای سـیّده ی زنـــــان عـالم‌،ای مــــــلک حـیا تو را مسلّم ای‌ کـــاخ رفیــع دین اسلام،از هــمت و کوشش تو محکم ای والــــیه ی ولایت دیــن،ای‌ صـــاحب عزّ و مجد و تمکین ای بــعد نبیّ و شـــاه مردان،بـــیت الغزل کــتاب تـکوین ای عـــالــمه ی …

توضیحات بیشتر »

اشعار فرهاد صفریان

شعر نخست :   هنوز از لب مردم ، فریب می ریزد هزار تهمت و حرف عجیب می ریزد چقدر اهالی اینجا به فکر خود هستند کسی ندیده که باران غریب می ریزد نخند! عابر عاشق! میان اين کوچه که صد نفر به سرت نانجیب می ریزد در این برودت …

توضیحات بیشتر »

اشعار بابک سلیم ساسانی

شعر نخست :   از حالت پاییزی لبخند تو پیداست تقویم من امسال پر از روز مباداست عاشق شده ام مثل غروبی که بداند خودسوزی خورشید فروپاشی دنیاست قلبم به زبان تو اگر ترجمه می شد چشمان تو از من غزلی تازه نمی خواست قانون جهان را تو به هم …

توضیحات بیشتر »

اشعار آریا صلاحی

  شعر نخست :   در خودم گم شده ام،دست و دلم نیست به کار تو نباشی، من و دست و دل و کارم به چه کار؟ مثل من، لک زده لب های تو را فنجانم دست برداشته انگیزه و شور از جانم همه دلواپس حالم شده و بی خواب …

توضیحات بیشتر »

شعری از ابراهیم ناعم

غير تو كس در روانم جا نميگيرد چرا موج ديگر جا در اين دريا نميگيرد چرا؟ من بيابانگرد دنياي جنونم اي دريغ غير من كس در بيابان پا نميگيرد چرا؟ باز كردم آشيانم را كه وا باشد درش هيچكس در اين سرا ، ماوا نميگرد چرا؟ مشت ميكوبم به درها …

توضیحات بیشتر »

اشعار بنیامین دیلم کتولی

شعر نخست :   کمی با سرمه زیبا کن دو چشم نکته بینت را مشخص کن برایم مرزهای سرزمینت را صدای نبض دستان تو در این شهر می پیچد اگر لختی نبندی دکمه های آستینت را مرا هر بار می سوزانی و هر بار می خواهی که بگذاری به روی …

توضیحات بیشتر »

اشعار فاطمه سلیمان پور

شعر نخست :   در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو تا کی تو باید دست روی دست بگذاری بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق یا نوشدارو باش یا …

توضیحات بیشتر »