قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار اهورا ایمان

شعر نخست :   راه امشب میبرد سویت مرا میکشد دربند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم میکَشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا زخم ها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کویت مرا …

توضیحات بیشتر »

اشعار سید رضا محمدی

شعر نخست :   بدهکارم به مستی، روزهایی را که هوشیارم از آن بدتر به عزرائیل، چندین جان بدهکارم بدهکارم به خندیدن، تمام عمر تلخم را به گریه، روزهایی را که از تلخی تلنبارم بدهکارم به عصیان، وام فرصت ها که عمرم داد و با بد پاکدامانی تلف گشتند بسیارم …

توضیحات بیشتر »

اشعار سمانه گودرزی

شعر نخست :   در دلم شوق پریدن نیست، باید پر کشید قلبم از این عشق روشن نیست، باید پر کشید قهوه‌ی سرد نگاه تو بدون قند عشق کمتر از خونابه خوردن نیست‌، باید پر کشید چشم‌هایت تا که شد در شعر من شأن نزول آیه‌ای از اشک ایمن نیست، …

توضیحات بیشتر »

شعری از جک گیلبرت

روزی نشسته بودم بیرون کافه غروب آمبریا را تماشا می‌کردم که دختری از نانوایی بیرون آمد نانی خریده بود که مادرش می‌خواست می‌دانست حالا باید از برابر این ‌آمریکایی رد شود و نمی‌دانست چه کند ! سردرگم بود بین سیزده‌سالگی و زن شدن در آن تابستان خوب از پسش برآمد! …

توضیحات بیشتر »

غزلی از توحید شیرازی

  بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟ خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست؟ گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست؟ زآشنایان در خویش ملامت ز چه روی آشنایی تو با مردم بیگانه ز چیست؟ هر کسی …

توضیحات بیشتر »

اشعار سید علیرضا جعفری

شعر نخست :   کشوری بودم که از هر سو به سمتم تاختی پرچم عشق خودت را بر دلم افراختی عاشق دشمن شدن سخت است اما من شدم رفتی و اردیبهشتم را جهنم ساختی چند روزی باعث سرگرمی ات بودم،مرا مثل یک اسباب بازی گوشه ای انداختی دست در دست …

توضیحات بیشتر »

آزوقه درست است یا آذوقه ؟

آزوقه یا آذوقه در اصل واژه ای ترکی است،- برخی نیز آن را عربی و برخی دیگر سنسکریت دانسته اند – در منابع قدیم به دو صورت آزوقه و آذوقه آمده است،هر چند نوشتن به صورت آزوقه صحیح تر است چون که در منابع قدیمی تر به این صورت نوشته …

توضیحات بیشتر »

اشعار ایلناز حقوقی

شعر نخست :   انگار سال هاست که در من تنیده ای انگار جای قلب تو در من تپیده ای انگار کودکانه ترین خنده ی مرا با چشم های تیله ای ات سر کشیده ای با بوسه های شیشه ای ات از تمام من لی لی کنان به خانه ی …

توضیحات بیشتر »

اشعار شهرام نصیری

شعر نخست :   جز تو کس با دل ما همدل و همراز نشد گریه کردم که دلم باز شود،باز نشد   خاطراتم همه در کوچه ی مان ماند که ماند بر سرم سایه ی آن سرو گل ناز نشد   دردها داده به من گردش دوران اما هیچ دردی …

توضیحات بیشتر »

اشعار علیرضا الیاسی

شعر نخست :   حس می کنم تمام تنم درد می کند حرفی نمی زنم دهنم درد می کند حس قشنگ تک تک انگشت های تو در دکمه های پیرهنم درد می کند در می زنم بیایی و بهتر ببینمت هق هق صدای در زدنم درد می کند روزی که …

توضیحات بیشتر »

شعری از یودیت هرتزبرخ

  چیزی غم‌انگیز در اندوه است انگار که خود به تنهایی کافی نبود صدا زدن ، زیر آب است برای چیزی که آن جا نیست به ظاهر فرسوده می‌شود زمان آن را هل می‌دهد گوزن های شمال از دلتنگی می‌میرند دلتنگ منطقه‌های بی مرز شمالی نه اینکه در ” اولاند …

توضیحات بیشتر »