قالب وردپرس افزونه وردپرس

اشعار علی ثابت قدم

0.0 00   شعر نخست: تو همچون دیگران رفتی، ولی من همچنان ماندم چنانکه آمدم، تا انتهای داستان ماندم مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را نشانی نیست از …

توضیحات بیشتر »

اشعار لیلا صراحت روشنی

0.0 00   شعر نخست :   آمدی، اما نه همچون ابر پربار بهاران آمدی سرد و فسرده چون روان سوگواران آمدی، بی بارتر از دشت های سرد پاییز آمدی، بی روح تر از انجماد آبشاران آمدی، نی یک ستاره روشنی در دیدگانت آمدی نی بر لبانت یک سرود شاد …

توضیحات بیشتر »

شعری از ریتا عوده

5.0 01   آیا مرا مجالی نیست که تنم را رها کنم از شیشه‌ی عطر دردم را رها کنم از تابوت‌های قبیله و گُرده‌ام را از تخته‌بند ستم و صورتم را از آینه‌های وهم تا صدایم را نظاره‌کنم در جیک‌جیک پرندگان بر امواج دریا و شناسنامه‌ام را طرح زنم در …

توضیحات بیشتر »

شعری از شیرزاد حسنی

5.0 02   اصلا اتفاقی ساده نبود عبور چشمانت از ثانیه های طولانی سکوت من آن روز تقویم رویداد تازه ای داشت از دیدار چشمانی که هیچ وقت فراموش نشد حالا که فقط سراب ردپای تو در تمام کوچه های من است شهر شب سال فقط تظاهر به بودنت می …

توضیحات بیشتر »

اشعار مریم قهرمانلو

0.0 00 شعر نخست :   من آخر پاییز جا ماندم فصل زمستان را نمیفهمم رفتی ، قسم خوردی که میمانی معنای ایمان را نمیفهمم   با خاطرات و گریه درگیرم از غصه و سردرگمی سیرم هرچند دلتنگت شدم ناجور اما سراغت را نمیگیرم   دی طعم آذر میدهد جانم …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه ذهن های ناآرام

0.0 00 روزي شاگردي با معلم خود در جنگلي راه مي رفتند.شاگرد از اين انديشه آشفته بود که ذهنش دائما ناآرام است.از معلمش پرسيد : چرا ذهن اکثر مردم بي قرار است و فقط تعداد انگشت شماري از آرامش ذهن برخورد دارند؟براي اين که ذهن مان را آرام سازيم،چه مي …

توضیحات بیشتر »

اشعار افشین مقدم

0.0 00 شعر نخست :   کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم میگم وای چقد سرده میام دستاتو می گیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم …

توضیحات بیشتر »

شعری از حسین شادمهر

0.0 00 با سوز و اشک و آه، دلم گریه می‌کند با جامه ی سیاه، دلم گریه می‌کند دشمن به روبروست هزاران هزار تا بر شاه بی سپاه، دلم گریه می‌کند خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت با یاد روی ماه، دلم گریه می‌کند بر پای طفل خار مغیلان …

توضیحات بیشتر »