قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

گر شود آن روی روشن جلوه گر هنگام صبح

رهی معیری – غزلیات شماره ۴۴ لبخند صبحدم گر شود آن روی روشن جلوه گر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح از بناگوش تو و زلف توام آمد بیاد چون دمید از پرده ی شب، روی سیمین فام صبح نیمشب با گریه ی مستانه حالی داشتم …

توضیحات بیشتر »

آن درد کدام است که درمان شدنی نیست؟

رهی معیری – غزلیات شماره ۴۲ بدخواه وطن ( ۱ ) آن درد کدام است که درمان شدنی نیست؟ وآن لطمه کدام است که جبران شدنی نیست؟ بیمار وطن، این همه از درد چه نالد؟ دردی به جهان نیست که درمان شدنی نیست آن را که بود درصدد تفرقه ی …

توضیحات بیشتر »

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

رهی معیری – غزلیات شماره ۴۱ گریه ی بی اختیار تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست غم تو هست، ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه ی بی‌اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم، دلم اندوهگین نباید و هست چو …

توضیحات بیشتر »

بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست

رهی معیری – غزلیات شماره ۳۹ آزاده بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سر‌و چمنم، شکوه‌ای از خار و خسم نیست از کوی تو بی ناله و فرياد گذشتم چون قافله ی عمر نوای جرسم نیست افسرده ترم از نفس باد خزانی کآن نوگل خندان نفسی هم نفسم نیست …

توضیحات بیشتر »

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست

رهی معیری – غزلیات شماره ۳۷ بار گران زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین گلستان بهره ی بلبل، فغانی بیش نیست می کند هر قطره ی اشکی، ز داغی داستان گر چو …

توضیحات بیشتر »

او را به رنگ و بوی، نگویم نظیر نیست

رهی معیری – غزلیات شماره ۳۶ صفای شبنم او را به رنگ و بوی، نگویم نظیر نیست گلبن نظیر اوست، ولی دلپذیر نیست ما را نسیم کوی تو از خاک برگرفت خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین، ولی آتش اثر، چو ناله ی …

توضیحات بیشتر »

رفتند اهل صحبت و یاری پدید نیست

رهی معیری – غزلیات شماره ۳۵ صدف های تهی رفتند اهل صحبت و یاری پدید نیست وز کاروان رفته، غباری پدید نیست از جام مانده نامی و از می حکایتی میخانه ای و باده گساری پدید نیست ما بلبلان سوخته دل، از نوای عشق بربسته ایم لب، که بهاری پدید …

توضیحات بیشتر »