اشعار فرنگیس شنتیا

اشعار فرنگیس شنتیا
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

 

از من بد بگو

کوچکم کن

به اندازه ی زنان ملال آوری

که چون گرسنگان مفلوک

به دنبال بوی گوشت تو

دست و پا می زنند .

آن خواب های مخفیانه ی رو به جنگل و دریا

آن عاشقانه های مه گرفته ی دلتنگ

به این فریب های کوچک عامیانه می ارزد

بگذار کسی نداند

مردی که در ملا عام شلاق به جانم می کشد

همان کسی است که پنهانی

زخم هایم را می بوسد

و آبم می دهد .

 


شعر دوم :

 

من سالیان پیش

باید سرم را بر شانه های تو می گذاشتم

و می مردم

سال هایی که

پاهایم در شهر بی ناله و متروک جا مانده بود

و کسب و کارم

سرشماری جنازه های بی سر بود

کجا بودی که ندیدمت ؟

آن سال ها که بر زمین می خوردم

و دستی نبود که از خون بلندم کند

چرا به حرمت دهانی

که التماس دعا می خواست

نگفته بودی سلام ؟

حالا که دیگر

از آن موهای دخیل بسته بر درختان خشک

چیزی نمانده است

این روزها تکه پاره تر از آنم

که بخواهی به لبخند و بوسه ای

به هم پیوندم زنی.

 


شعر سوم :

 

یک رنگی ات بیقرارم می کند

در اتاقی که

پنجره اش رو به دوربین های مخفی باز می شود

و نور می گیرد از چراغ قوه سربازی

که عاشقی های مرا می پاید

و از نفس های داغ تو شماره برمی دارد

ظلمت مرطوبت تازه ام می کند

آنقدر که باور نمی کنم

همان چروکیده ی سالیان تحت تعقیبم

ارتکاب گناه با تو

تجربه ی دلچسب یک شورشی است

آنگاه که از مراسم تیرباران خود گریخته باشد

و بوسه هایت

شلیک گلوله ای است

آغازگر یک انقلاب ویرانگر .


واژگان کلیدی : اشعار فرنگیس شنتیا،نمونه شعر فرنگیس شنتیا،شاعر فرنگیس شنتیا،شعرهای فرنگیس شنتیا،شعری از فرنگیس شنتیا،یک شعر از فرنگیس شنتیا،شعر نو فرنگیس شنتیا،فرنگيس شنتيا .

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0