گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد
به این پست امتیاز بدهید

مولانا-غزل شماره 844

 

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد

غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد

ز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحاب کهف باشی

نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد

آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت

زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد

صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم

یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد

تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته

گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد

از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی

ملک پدر بجویی ای بی‌نوا چه باشد

جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده

گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد

بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی

آنگه سری برآری از کبریا چه باشد

از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت

در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد

بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو

که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد

.....
  • امین پیرانی
  • هیچ
  • 44 views
  • ۲۴ مهر ۹۷
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0