قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف د / مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

به این پست امتیاز بدهید

مولانا-غزل شماره 740

 

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند

کافر و مومن گر از خوی خوشش واقف شوند

خوی را خود وا کند در حین و خو با او کند

آفتابی ناگهان از روی او تابان شود

پردها را بردرد وین کار را یک سو کند

چنگ تن‌ها را به دست روح‌ها زان داد حق

تا بیان سرّ حق لایزالی او کند

تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می‌زند

تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند

شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش

بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند

اوستاد چنگ‌ها آن چنگ باشد در جهان

وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند

باز هم در چنگ حق تاری ست بس پنهان و خوش

کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند

نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست

چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code