
مولانا-غزل شماره 675
هر آن دلها که بیتو شاد باشد
چو خاشاکی میان باد باشد
چو مرغ خانگی کز اوج پرد
چو شاگردی که بیاستاد باشد
چه ماند صورتی کز خود تراشی
بدان شاهی که حوری زاد باشد
چه ماند هیبت شمشیر چوبین
به شمشیری که از پولاد باشد
تو عهدی کرده ی چون روح بودی
ولیکن کی تو را آن یاد باشد
اگر منکر شوی من صبر دارم
بدان روزی که روز داد باشد