قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف د / سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد

به این پست امتیاز بدهید

مولانا-غزل شماره 586

 

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد

ندارد پای عشق او کسی کش عشق سر باشد

مراد دل کجا جوید بقای جان کجا خواهد

دو چشم عشق پر آتش که در خون جگر باشد

ز بدحالی نمی‌نالد دو چشم از غم نمی‌مالد

که او خواهد که هر لحظه ز حال بد بتر باشد

نه روز بخت می‌خواهد نه شب آرام می‌جوید

میان روز و شب پنهان دلش همچون سحر باشد

دو کاشانه ست در عالم یکی دولت یکی محنت

به ذات حق که آن عاشق از این هر دو به در باشد

ز دریا نیست جوش او که دُرّ بس یتیم است او

از این کان نیست روی او اگر چه همچو زر باشد

دل از سودای شاه جان شهنشاهی کجا جوید

قبا کی جوید آن جانی که کشته ی آن کمر باشد

اگر عالم هما گیرد نجوید سایه‌اش عاشق

که او سرمست عشق آن همای نامور باشد

اگر عالم شکر گیرد دلش نالان چو نی باشد

وگر معشوق نی گوید گدازان چون شکر باشد

ز شمس الدین تبریزی مقیم عشق می‌گویم

خداوندا چرا چندین شهی اندر سفر باشد

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*