قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ر تا ل / ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش

ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش

به این پست امتیاز بدهید

ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش

مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش

پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش

که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش

زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت

که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش

نشان سکه او بین به هر درست که نقدست

ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش

مگر که حلقه رندان بی‌نشان تو ببینی

که عشق پیش درآید درآورد به میانش

ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو

وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش

کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش

همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش

از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند

دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش

ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه

چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*