قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ر تا ل / من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

مولانا-غزل شماره ۱۲۵۴

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

خویش را غیر مینگار و مران از در خویش

سر و پا گم مکن از فتنه ی بی‌پایانت

تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش

آنکه چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم

مکش ای دوست تو بر سایه ی خود خنجر خویش

ای درختی که به هر سوت هزاران سایه‌ست

سایه‌ها را بنواز و مبر از گوهر خویش

سایه‌ها را همه پنهان کن و فانی در نور

برگشا طلعت خورشید رخ انور خویش

ملک دل از دو دلی تو مخبط گشته ست

بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش

عقل تاجست چنین گفت به تثمیل علی

تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code