تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
به این پست امتیاز بدهید

مولانا-غزل شماره 1143

 

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر

درآ به حلقه ی رندان که مصلحت این است

شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر

بدانک عشق جهانی ست بی‌قرار در او

هزار عاشق بی‌جان و بی‌قرار نگر

چو دررسی تو بدان شه که نام او نبرم

به حق شاهی آن شه که شاهوار نگر

چو دیده سرمه کشی باز رو از این سو کن

بدین جهان پر از دود و پرغبار نگر

هزار دود مرکب که چیست این فلک است

غبار رنگ برآرد که سبزه زار نگر

نگه مکن تو به خورشید چونک درتابد

به گاه شام ورا زرد و شرمسار نگر

چو ماه نیز به دریوزه پر کند زنبیل

ز بعد پانزده روزش تو خوار و زار نگر

بیا به بحر ملاحت به سوی کان وصال

بدان دو غمزه ی مخمور یار غار نگر

چو روح قدس ببوسید نعل مرکب او

ز نعل نعره برآمد که حال و کار نگر

اگر نه عفو کند حلم شمس تبریزی

تو روح را ز چنین یار شرمسار نگر

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0