ورود-ثبت نام

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

مولانا-غزل شماره 1120

 

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

زین پس مباش ماها در ابر و پرده در

ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم

ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

خورشید تافته ست ز روی تو چاشتگاه

در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

مستی ست در سر از می و این تاب آفتاب

در سر بتافته ست پس از دست رفت سر

ای مطرب هوای دل عاشقان روح

بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر

تا جان‌ها ز خرقه ی تن‌ها برون شود

تا بر سرین خرقه رود جان باخبر

از جام صاف باده تو خاشاک جسم را

بردار تا نهیم به اقبال بر به بر

تا دیده‌ها گذاره شود از حجاب‌ها

تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در

سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین

بیند هزار روضه و یابد هزار پر

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.