راز را اندر میان نه وامگیر

راز را اندر میان نه وامگیر
به این پست امتیاز بدهید

راز را اندر میان نه وامگیر

بنده را هر لحظه از بالا مگیر

تو نکو دانی که هر چیز از کجاست

گر خطاها رفت آن از ما مگیر

روستایی گر بوم آن توام

روستایی خویش را رستا مگیر

چون مرا در عشق‌ استا کرده ای

خود مرا شاگرد گیر استا مگیر

تو مرا از ذوق می‌گیری گلو

تا بنالم گویمت آن جا مگیر

سوی بحرم کش که خاشاک توام

تو مرا خود لایق دریا مگیر

از الست آمد صلاح الدین تمام

تو ورا ز امروز و از فردا مگیر

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0