غزلیات شمس تبریزی-الف تا خ

فهرست غزلیات شمس تبریزی

از حرف الف تا خ (حرف آخر قافیه)

برای خواندن هر غزل ، روی آن کلیک کنید

 

حرف الف :

غزل شماره ۱ : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

غزل شماره ۲ : ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها

غزل شماره ۳ : ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

غزل شماره ۴ : ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

غزل شماره ۵ : آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

غزل شماره ۶ : بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

غزل شماره ۷ : بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا

غزل شماره ۸ : جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما

غزل شماره ۹ : من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

غزل شماره ۱۰ : مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

غزل شماره ۱۱ : ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا

غزل شماره ۱۲ : ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما

غزل شماره ۱۳ : ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

غزل شماره ۱۴ : ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

غزل شماره ۱۵ : ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را

غزل شماره ۱۶ : ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا

غزل شماره ۱۷ : آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

غزل شماره ۱۸ : ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

غزل شماره ۱۹ : امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

غزل شماره ۲۰ : چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

غزل شماره ۲۱ : جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

غزل شماره ۲۲ : چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

غزل شماره ۲۳ : چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

غزل شماره ۲۴ : چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را

غزل شماره ۲۵ :من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا

غزل شماره ۲۶ :هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها

غزل شماره ۲۷ : آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا

غزل شماره ۲۸ : ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما

غزل شماره ۲۹ : ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما

غزل شماره ۳۰ : ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما

غزل شماره ۳۱ : بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما

غزل شماره ۳۲ : دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی

غزل شماره ۳۳ : می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا

غزل شماره ۳۴ : ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

غزل شماره ۳۵ : ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما

غزل شماره ۳۶ : خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا

غزل شماره ۳۷ : یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

غزل شماره ۳۸ : رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا

غزل شماره ۳۹ : آه که آن صدر سرا می‌ندهد بار مرا

غزل شماره ۴۰ : طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را

غزل شماره ۴۱ :شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ی ما

غزل شماره ۴۲ : کار تو داری صنما قدر تو باری صنما

غزل شماره ۴۳ : کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا

غزل شماره ۴۴ : در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا

غزل شماره ۴۵ : با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

غزل شماره ۴۶ : دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

غزل شماره ۴۷ : ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا

غزل شماره ۴۸ : ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

غزل شماره ۴۹ : با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا

غزل شماره ۵۰ : ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا

غزل شماره ۵۱ : گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا

غزل شماره ۵۲ : چون همه عشق روی توست جمله رضای نفس ما

غزل شماره ۵۳ : عشق تو آورد قدح پر ز بلاها

غزل شماره ۵۴ : از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها

غزل شماره ۵۵ : شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها

غزل شماره ۵۶ : عطارد مشتری باید متاع آسمانی را

غزل شماره ۵۷ : مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

غزل شماره ۵۸ : رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

غزل شماره ۵۹ : تو از خواری همی‌نالی نمی‌بینی عنایت‌ها

غزل شماره ۶۰ : ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

غزل شماره ۶۱ : هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

غزل شماره ۶۲ : بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

غزل شماره ۶۳ :چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را

غزل شماره ۶۴ : تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا

غزل شماره ۶۵ : ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا

غزل شماره ۶۶ : تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را

غزل شماره ۶۷ : از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

غزل شماره ۶۸ :چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را

غزل شماره ۶۹ : چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا

غزل شماره ۷۰ : برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را

غزل شماره ۷۱ : اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را

غزل شماره ۷۲ : به خانه خانه می‌آرد چو بیذق شاه جان ما را

غزل شماره ۷۳ : آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

غزل شماره ۷۴ : گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما

غزل شماره ۷۵ : ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را

غزل شماره ۷۶ : آخر بشنید آن مه آه سحر ما را

غزل شماره ۷۷ : آب حیوان باید مر روح فزایی را

غزل شماره ۷۸ : ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را

غزل شماره ۷۹ : ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را

غزل شماره ۸۰ : امروز گزافی ده آن باده نابی را

غزل شماره ۸۱ :ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

غزل شماره ۸۲ : معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

غزل شماره ۸۳ : ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

غزل شماره ۸۴ : چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

غزل شماره ۸۵ : از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

غزل شماره ۸۶ : ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا

غزل شماره ۸۷ : جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را

غزل شماره ۸۸ :شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ

غزل شماره ۸۹ :یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا

غزل شماره ۹۰ : ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا

غزل شماره ۹۱ : در آب فکن ساقی بط زاده آبی را

غزل شماره ۹۲ : زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا

غزل شماره ۹۳ : میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها

غزل شماره ۹۴ : زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

غزل شماره ۹۵ : زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

غزل شماره ۹۶ : لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا

غزل شماره ۹۷ : رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را

غزل شماره ۹۸ : ای از نظرت مست شده اسم و مسما

غزل شماره ۹۹ : دلارام نهان گشته ز غوغا

غزل شماره ۱۰۰ : بیا ای جان نو داده جهان را

غزل شماره ۱۰۱ : بسوزانیم سودا و جنون را

غزل شماره ۱۰۲ : سلیمانا بیار انگشتری را

غزل شماره ۱۰۳ : دل و جان را در این حضرت بپالا

غزل شماره ۱۰۴ : خبر کن ای ستاره یار ما را

غزل شماره ۱۰۵ : چو او باشد دل دلسوز ما را

غزل شماره ۱۰۶ : مرا حلوا هوس کردست حلوا

غزل شماره ۱۰۷ : امیر حسن خندان کن چشم را

غزل شماره ۱۰۸ : به برج دل رسیدی بیست این جا

غزل شماره ۱۰۹ : بکت عینی غداه البین دمعا

غزل شماره ۱۱۰ : تو بشکن چنگ ما را ای معلا

غزل شماره ۱۱۱ : برای تو فدا کردیم جان‌ها

غزل شماره ۱۱۲ : ز روی تست عید آثار ما را

غزل شماره ۱۱۳ : ای مطرب دل برای یاری را

غزل شماره ۱۱۴ : اندر دل ما تویی نگارا

غزل شماره ۱۱۵ : ای جان و قوام جمله جان‌ها

غزل شماره ۱۱۶ : ای سخت گرفته جادوی را

غزل شماره ۱۱۷ : از دور بدیده شمس دین را

غزل شماره ۱۱۸ :بنمود وفا از این جا

غزل شماره ۱۱۹ : برخیز و صبوح را بیارا

غزل شماره ۱۲۰ : تا چند تو پس روی به پیش آ

غزل شماره ۱۲۱ : چون خانه روی ز خانه ما

غزل شماره ۱۲۲ : دیدم رخ خوب گلشنی را

غزل شماره ۱۲۳ : دیدم شه خوب خوش لقا را

غزل شماره ۱۲۴ :ساقی تو شراب لامکان را

غزل شماره ۱۲۵ : گفتی که گزیده‌ای تو بر ما

غزل شماره ۱۲۶ : گستاخ مکن تو ناکسان را

غزل شماره ۱۲۷ : کو مطرب عشق چست دانا

غزل شماره ۱۲۸ : ما را سفری فتاد بی‌ما

غزل شماره ۱۲۹ : مشکن دل مرد مشتری را

غزل شماره ۱۳۰ : بیدار کنید مستیان را

غزل شماره ۱۳۱ : من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

غزل شماره ۱۳۲ : در میان پرده خون عشق را گلزارها

غزل شماره ۱۳۳ : غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را

غزل شماره ۱۳۴ : ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

غزل شماره ۱۳۵ : ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را

غزل شماره ۱۳۶ : پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما

غزل شماره ۱۳۷ : با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا

غزل شماره ۱۳۸ : سکه رخسار ما جز زر مبادا بی‌شما

غزل شماره ۱۳۹ : رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

غزل شماره ۱۴۰ : درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

غزل شماره ۱۴۱ : جمله یاران تو سنگند و تویی مرجان چرا

غزل شماره ۱۴۲ : دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

غزل شماره ۱۴۳ : دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

غزل شماره ۱۴۴ :عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا

غزل شماره ۱۴۵ : ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها

غزل شماره ۱۴۶ : در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما

غزل شماره ۱۴۷ : آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

غزل شماره ۱۴۸ : از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

غزل شماره ۱۴۹ : خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا

غزل شماره ۱۵۰ : درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

غزل شماره ۱۵۱ : سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

غزل شماره ۱۵۲ : دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

غزل شماره ۱۵۳ : شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

غزل شماره ۱۵۴ : دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

غزل شماره ۱۵۵ : از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

غزل شماره ۱۵۶ : ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

غزل شماره ۱۵۷ : ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما

غزل شماره ۱۵۸ : امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

غزل شماره ۱۵۹ : ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

غزل شماره ۱۶۰ : مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را

غزل شماره ۱۶۱ : چو فرستاد عنایت به زمین مشعله‌ها را

غزل شماره ۱۶۲ : تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

غزل شماره ۱۶۳ : بروید ای حریفان بکشید یار ما را

غزل شماره ۱۶۴ : چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا

غزل شماره ۱۶۵ : اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا

غزل شماره ۱۶۶ : چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا

غزل شماره ۱۶۷ : کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

غزل شماره ۱۶۸ : ای بروییده به ناخواست به مانند گیا

غزل شماره ۱۶۹ : رو ترش کن که همه روترشانند این جا

غزل شماره ۱۷۰ : تا به شب ای عارف شیرین نوا

غزل شماره ۱۷۱ : چون نمایی آن رخ گلرنگ را

غزل شماره ۱۷۲ : در میان عاشقان عاقل مبا

غزل شماره ۱۷۳ :از یکی آتش برآوردم تو را

غزل شماره ۱۷۴ : ز آتش شهوت برآوردم تو را

غزل شماره ۱۷۵ : از ورای سر دل بین شیوه‌ها

غزل شماره ۱۷۶ : روح زیتونیست عاشق نار را

غزل شماره ۱۷۷ : ای بگفته در دلم اسرارها

غزل شماره ۱۷۸ : می‌شدی غافل ز اسرار قضا

غزل شماره ۱۷۹ : گر تو عودی سوی این مجمر بیا

غزل شماره ۱۸۰ : ای تو آب زندگانی فاسقنا

غزل شماره ۱۸۱ : دل چو دانه ما مثال آسیا

غزل شماره ۱۸۲ : در میان عاشقان عاقل مبا

غزل شماره ۱۸۳ : ای دل رفته ز جا بازمیا

غزل شماره ۱۸۴ : من رسیدم به لب جوی وفا

غزل شماره ۱۸۵ : از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

غزل شماره ۱۸۶ : ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

غزل شماره ۱۸۷ : از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

غزل شماره ۱۸۸ : این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها

غزل شماره ۱۸۹ :آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

غزل شماره ۱۹۰ : با آن که می‌رسانی آن باده بقا را

غزل شماره ۱۹۱ : بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را

غزل شماره ۱۹۲ : بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

غزل شماره ۱۹۳ : جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

غزل شماره ۱۹۴ : خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

غزل شماره ۱۹۵ : شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

غزل شماره ۱۹۶ : در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را

غزل شماره ۱۹۷ :  ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

غزل شماره ۱۹۸ : ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

غزل شماره ۱۹۹ : ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا

غزل شماره ۲۰۰ : نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا

غزل شماره ۲۰۱ : شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

غزل شماره ۲۰۲ : هر روز بامداد سلام علیکما

غزل شماره ۲۰۳ : آمد بهار خرم آمد نگار ما

غزل شماره ۲۰۴ : سر بر گریبان درست صوفی اسرار را

غزل شماره ۲۰۵ : چند گریزی ز ما چند روی جا به جا

غزل شماره ۲۰۶ : ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را

غزل شماره ۲۰۷ : ای که به هنگام درد راحت جانی مرا

غزل شماره ۲۰۸ : از جهت ره زدن راه درآرد مرا

غزل شماره ۲۰۹ : ای در ما را زده شمع سرایی درآ

غزل شماره ۲۱۰ : گر نه تهی باشدی بیشترین جوی‌ها

غزل شماره ۲۱۱ : باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

غزل شماره ۲۱۲ : اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را

غزل شماره ۲۱۳ : اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

غزل شماره ۲۱۴ : درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا

غزل شماره ۲۱۵ : من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا

غزل شماره ۲۱۶ : روم به حجره خیاط عاشقان فردا

غزل شماره ۲۱۷ : چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را

غزل شماره ۲۱۸ : ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را

غزل شماره ۲۱۹ : چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا

غزل شماره ۲۲۰ : ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا

غزل شماره ۲۲۱ : مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا

غزل شماره ۲۲۲ : رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا

غزل شماره ۲۲۳ : کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا

غزل شماره ۲۲۴ : چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا

غزل شماره ۲۲۵ : بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا

غزل شماره ۲۲۶ : برفت یار من و یادگار ماند مرا

غزل شماره ۲۲۷ : به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا

غزل شماره ۲۲۸ : بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا

غزل شماره ۲۲۹ : شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

غزل شماره ۲۳۰ : ز سوز شوق دل من همی‌زند عللا

غزل شماره ۲۳۱ : سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا

غزل شماره ۲۳۲ : چو عشق را تو ندانی بپرس از شب‌ها

غزل شماره ۲۳۳ : کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

غزل شماره ۲۳۴ : ز جام ساقی باقی چو خورده‌ای تو دلا

غزل شماره ۲۳۵ : مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا

غزل شماره ۲۳۶ : مبارکی که بود در همه عروسی‌ها

غزل شماره ۲۳۷ : یار ما دلدار ما عالم اسرار ما

غزل شماره ۲۳۸ : هله ای کیا نفسی بیا

غزل شماره ۲۳۹ : کرانی ندارد بیابان ما

غزل شماره ۲۴۰ : تو جان و جهانی کریما مرا

غزل شماره ۲۴۱ : نرد کف تو بردست مرا

غزل شماره ۲۴۲ :خیک دل ما مشک تن ما

غزل شماره ۲۴۳ : بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما

غزل شماره ۲۴۴ : چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا

غزل شماره ۲۴۵ : از برای صلاح مجنون را

غزل شماره ۲۴۶ : صد دهل می‌زنند در دل ما

غزل شماره ۲۴۷ : بانگ تسبیح بشنو از بالا

غزل شماره ۲۴۸ : گوش من منتظر پیام تو را

غزل شماره ۲۴۹ : دل بر ما شدست دلبر ما

غزل شماره ۲۵۰ : هین که منم بر در در برگشا

غزل شماره ۲۵۱ : پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

غزل شماره ۲۵۲ : نذر کند یار که امشب تو را

غزل شماره ۲۵۳ : چند نهان داری آن خنده را

غزل شماره ۲۵۴ : باده ده آن یار قدح باره را

غزل شماره ۲۵۵ : خیز صبوحی کن و درده صلا

غزل شماره ۲۵۶ : داد دهی ساغر و پیمانه را

غزل شماره ۲۵۷ : لعل لبش داد کنون مر مرا

غزل شماره ۲۵۸ : گر بنخسبی شبی ای مه لقا

غزل شماره ۲۵۹ : پیش کش آن شاه شکرخانه را

غزل شماره ۲۶۰ : چرخ فلک با همه کار و کیا

غزل شماره ۲۶۱ : هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما

غزل شماره ۲۶۲ : فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری

غزل شماره ۲۶۳ : به شکرخنده اگر می‌ببرد جان مرا

غزل شماره ۲۶۴ : لی حبیب حبه یشوی الحشا

غزل شماره ۲۶۵ : راح بفیها و الروح فیها

غزل شماره ۲۶۶ : هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا

غزل شماره ۲۶۷ : قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا

غزل شماره ۲۶۸ : فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

غزل شماره ۲۶۹ : تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا

غزل شماره ۲۷۰ : افدی قمرا لاح علینا و تلالا

غزل شماره ۲۷۱ : تعالوا کلنا ذا الیوم سکری

غزل شماره ۲۷۲ : حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

غزل شماره ۲۷۳ : طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا

غزل شماره ۲۷۴ : ایه یا اهل الفرادیس اقرؤا منشورنا

غزل شماره ۲۷۵ : ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها

غزل شماره ۲۷۶ : یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی

غزل شماره ۲۷۷ : سبق الجد الینا نزل الحب علینا

غزل شماره ۲۷۸ : انا لا اقسم الا برجال صدقونا

غزل شماره ۲۷۹ : مولانا مولانا اغنانا اغنانا

غزل شماره ۲۸۰ : یا منیر الخد یا روح البقا

غزل شماره ۲۸۱ : یا ساقی المدامه حی علی الصلا

غزل شماره ۲۸۲ : یا من لواء عشقک لا زال عالیا

غزل شماره ۲۸۳ : جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا

غزل شماره ۲۸۴ : اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا

غزل شماره ۲۸۵ : اتاک عید وصال فلا تذق حزنا

غزل شماره ۲۸۶ : یا من بنا قصر الکمال مشیدا

غزل شماره ۲۸۷ : ورد البشیر مبشرا ببشاره

غزل شماره ۲۸۸ : یا کالمینا یا حاکمینا

غزل شماره ۲۸۹ : یا مخجل البدر اشرقنا بلالا

 


حرف ب : 

 

غزل شماره ۲۹۰ : بی یار مهل ما را بی‌یار مخسب امشب

غزل شماره ۲۹۱ : ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب

غزل شماره ۲۹۲ : زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب

غزل شماره ۲۹۳ : مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

غزل شماره ۲۹۴ : بریده شد از این جوی جهان آب

غزل شماره ۲۹۵ : الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

غزل شماره ۲۹۶ : مخسب ای یار مهمان دار امشب

غزل شماره ۲۹۷ : ای در غم تو به سوز و یارب

غزل شماره ۲۹۸ : آه از این زشتان که مه رو می‌نمایند از نقاب

غزل شماره ۲۹۹ : یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

غزل شماره ۳۰۰ : کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب

غزل شماره ۳۰۱ : هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب

غزل شماره ۳۰۲ : در هوایت بی‌قرارم روز و شب

غزل شماره ۳۰۳ : مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب

غزل شماره ۳۰۴ : هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب

غزل شماره ۳۰۵ : آواز داد اختر بس روشنست امشب

غزل شماره ۳۰۶ : رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب

غزل شماره ۳۰۷ : کار همه محبان همچون زرست امشب

غزل شماره ۳۰۸ : خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

غزل شماره ۳۰۹ : واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

غزل شماره ۳۱۰ : بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

غزل شماره ۳۱۱ : زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب

غزل شماره ۳۱۲ : به جان تو که مرو از میان کار مخسب

غزل شماره ۳۱۳ : رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

غزل شماره ۳۱۴ : تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب

غزل شماره ۳۱۵ : چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب

غزل شماره ۳۱۶ : چونک درآییم به غوغای شب

غزل شماره ۳۱۷ : یار آمد به صلح ای اصحاب

غزل شماره ۳۱۸ : علونا سماء الود من غیر سلم

غزل شماره ۳۱۹ : امسی و اصبح بالجوی اتعذب

غزل شماره ۳۲۰ : ابشروا یا قوم هذا فتح باب

 


حرف ت :

 

غزل شماره ۳۲۱ : آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست

غزل شماره ۳۲۲ : آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

غزل شماره ۳۲۳ : آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت

غزل شماره ۳۲۴ : درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

غزل شماره ۳۲۵ : که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست

غزل شماره ۳۲۶ : حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت

غزل شماره ۳۲۷ : از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست

غزل شماره ۳۲۸ : بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

غزل شماره ۳۲۹ : بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

غزل شماره ۳۳۰ : بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت

غزل شماره ۳۳۱ : زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست

غزل شماره ۳۳۲ : این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست

غزل شماره ۳۳۳ : اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

غزل شماره ۳۳۴ : از اول امروز حریفان خرابات

غزل شماره ۳۳۵ : همه خوف آدمی را از درونست

غزل شماره ۳۳۶ : بده یک جام ای پیر خرابات

غزل شماره ۳۳۷ : ببستی چشم یعنی وقت خواب است

غزل شماره ۳۳۸ : سماع از بهر جان بی‌قرارست

غزل شماره ۳۳۹ : سماع آرام جان زندگانست

غزل شماره ۳۴۰ : دگربار این دلم آتش گرفتست

غزل شماره ۳۴۱ : بیا کامروز ما را روز عیدست

غزل شماره ۳۴۲ : مرا چون تا قیامت یار اینست

غزل شماره ۳۴۳ : ز همراهان جدایی مصلحت نیست

غزل شماره ۳۴۴ : به جان تو که سوگند عظیمست

غزل شماره ۳۴۵ : بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست

غزل شماره ۳۴۶ : شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت

غزل شماره ۳۴۷ : قرار زندگانی آن نگارست

غزل شماره ۳۴۸ : صدایی کز کمان آید نذیریست

غزل شماره ۳۴۹ : مبر رنج ای برادر خواجه سختست

غزل شماره ۳۵۰ : ز بعد وقت نومیدی امیدیست

غزل شماره ۳۵۱ : طبیب درد بی‌درمان کدامست

غزل شماره ۳۵۲ : چو با ما یار ما امروز جفتست

غزل شماره ۳۵۳ : زهی می کاندر آن دستست هیهات

غزل شماره ۳۵۴ : ز میخانه دگربار این چه بویست

غزل شماره ۳۵۵ : در این خانه کژی ای دل گهی راست

غزل شماره ۳۵۶ : تو را در دلبری دستی تمامست

غزل شماره ۳۵۷ : چو آن کان کرم ما را شکارست

غزل شماره ۳۵۸ : نگار خوب شکربار چونست

غزل شماره ۳۵۹ : در این جو دل چو دولاب خرابست

غزل شماره ۳۶۰ : ایا ساقی تویی قاضی حاجات

غزل شماره ۳۶۱ : اگر حوا بدانستی ز رنگت

غزل شماره ۳۶۲ : دو چشم آهوانش شیرگیرست

غزل شماره ۳۶۳ : چنان کاین دل از آن دلدار مستست

غزل شماره ۳۶۴ : تا نقش خیال دوست با ماست

غزل شماره ۳۶۵ : می‌دان که زمانه نقش سوداست

غزل شماره ۳۶۶ : دود دل ما نشان سوداست

غزل شماره ۳۶۷ : دل آمد و دی به گوش جان گفت

غزل شماره ۳۶۸ : گویم سخن شکرنباتت

غزل شماره ۳۶۹ : در شهر شما یکی نگاریست

غزل شماره ۳۷۰ : آمد رمضان و عید با ماست

غزل شماره ۳۷۱ : گر جام سپهر زهرپیماست

غزل شماره ۳۷۲ : من سر نخورم که سر گران‌ست

غزل شماره ۳۷۳ : گر می‌نکند لبم بیانت

غزل شماره ۳۷۴ : پرسید کسی که ره کدامست

غزل شماره ۳۷۵ : مر عاشق را ز ره چه بیمست

غزل شماره ۳۷۶ : امروز جنون نو رسیده‌ست

غزل شماره ۳۷۷ : آن را که در آخرش خری هست

غزل شماره ۳۷۸ : ای گشته ز شاه عشق شهمات

غزل شماره ۳۷۹ : ای کرده میان سینه غارت

غزل شماره ۳۸۰ : آن خواجه اگر چه تیزگوش است

غزل شماره ۳۸۱ : آن ره که بیامدم کدامست

غزل شماره ۳۸۲ : ای از کرم تو کار ما راست

غزل شماره ۳۸۳ : هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت

غزل شماره ۳۸۴ : عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست

غزل شماره ۳۸۵ : خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات

غزل شماره ۳۸۶ : چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات

غزل شماره ۳۸۷ : خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست

غزل شماره ۳۸۸ : خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست

غزل شماره ۳۸۹ : چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

غزل شماره ۳۹۰ : ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست

غزل شماره ۳۹۱ : مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

غزل شماره ۳۹۲ : گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست

غزل شماره ۳۹۳ : جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست

غزل شماره ۳۹۴ : چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است

غزل شماره ۳۹۵ : عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

غزل شماره ۳۹۶ : در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

غزل شماره ۳۹۷ : آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست

غزل شماره ۳۹۸ : از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست

غزل شماره ۳۹۹ : آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست

غزل شماره ۴۰۰ : چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

غزل شماره ۴۰۱ : اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست

غزل شماره ۴۰۲ : نقش بند جان که جان‌ها جانب او مایلست

غزل شماره ۴۰۳ : گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست

غزل شماره ۴۰۴ : هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت

غزل شماره ۴۰۵ : به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت

غزل شماره ۴۰۶ : چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست

غزل شماره ۴۰۷ : چشم پرنور که مست نظر جانانست

غزل شماره ۴۰۸ : آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست

غزل شماره ۴۰۹ : تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش‌ترست

غزل شماره ۴۱۰ : دوش آمد بر من آنک شب افروز منست

غزل شماره ۴۱۱ : عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست

غزل شماره ۴۱۲ : آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

غزل شماره ۴۱۳ : من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

غزل شماره ۴۱۴ : روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست

غزل شماره ۴۱۵ : تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست

غزل شماره ۴۱۶ : مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

غزل شماره ۴۱۷ : من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

غزل شماره ۴۱۸ : سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست

غزل شماره ۴۱۹ : بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت

غزل شماره ۴۲۰ : ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت

غزل شماره ۴۲۱ : ساقیا این می از انگور کدامین پشته‌ست

غزل شماره ۴۲۲ : ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

غزل شماره ۴۲۳ : مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

غزل شماره ۴۲۴ : دلبری و بی‌دلی اسرار ماست

غزل شماره ۴۲۵ : عاشقان را جست و جو از خویش نیست

غزل شماره ۴۲۶ : غیر عشقت راه بین جستیم نیست

غزل شماره ۴۲۷ : در دل و جان خانه کردی عاقبت

غزل شماره ۴۲۸ : این چنین پابند جان میدان کیست

غزل شماره ۴۲۹ : عاشقی و بی‌وفایی کار ماست

غزل شماره ۴۳۰ : گم شدن در گم شدن دین منست

غزل شماره ۴۳۱ : عشوه دشمن بخوردی عاقبت

غزل شماره ۴۳۲ : این چنین پابند جان میدان کیست

غزل شماره ۴۳۳ : اندر این جمع شررها ز کجاست

غزل شماره ۴۳۴ : هم به بر این بت زیبا خوشکست

غزل شماره ۴۳۵ : هر کی بالاست مر او را چه غمست

غزل شماره ۴۳۶ : گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت

غزل شماره ۴۳۷ : هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت

غزل شماره ۴۳۸ : هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست

غزل شماره ۴۳۹ : بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

غزل شماره ۴۴۰ : امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست

غزل شماره ۴۴۱ : بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

غزل شماره ۴۴۲ : بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست

غزل شماره ۴۴۳ : از دل به دل برادر گویند روزنیست

غزل شماره ۴۴۴ : ساقی بیار باده که ایام بس خوشست

غزل شماره ۴۴۵ : این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست

غزل شماره ۴۴۶ : گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست

غزل شماره ۴۴۷ : ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

غزل شماره ۴۴۸ : امروز روز نوبت دیدار دلبرست

غزل شماره ۴۴۹ : جانا جمال روح بسی خوب و بافرست

غزل شماره ۴۵۰ : از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

غزل شماره ۴۵۱ : پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست

غزل شماره ۴۵۲ : ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست

غزل شماره ۴۵۳ : بد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت

غزل شماره ۴۵۴ : جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت

غزل شماره ۴۵۵ : آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

غزل شماره ۴۵۶ : ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست

غزل شماره ۴۵۷ : ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست

غزل شماره ۴۵۸ : امروز چرخ را ز مه ما تحیریست

غزل شماره ۴۵۹ : ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست

غزل شماره ۴۶۰ : عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست

غزل شماره ۴۶۱ : شاه گشادست رو دیده شه بین که راست

غزل شماره ۴۶۲ : یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

غزل شماره ۴۶۳ : هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

غزل شماره ۴۶۴ : نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

غزل شماره ۴۶۵ : کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست

غزل شماره ۴۶۶ : باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست

غزل شماره ۴۶۷ : آنک چنان می‌رود ای عجب او جان کیست

غزل شماره ۴۶۸ : با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست

غزل شماره ۴۶۹ : ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

غزل شماره ۴۷۰ : ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

غزل شماره ۴۷۱ : پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست

غزل شماره ۴۷۲ : کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست

غزل شماره ۴۷۳ : هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

غزل شماره ۴۷۴ : ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

غزل شماره ۴۷۵ : بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

غزل شماره ۴۷۶ : بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

غزل شماره ۴۷۷ : ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

غزل شماره ۴۷۸ : وجود من به کف یار جز که ساغر نیست

غزل شماره ۴۷۹ : ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست

غزل شماره ۴۸۰ : به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست

غزل شماره ۴۸۱ : چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست

غزل شماره ۴۸۲ : برات عاشق نو کن رسید روز برات

غزل شماره ۴۸۳ : هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

غزل شماره ۴۸۴ : هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست

غزل شماره ۴۸۵ : سه روز شد که نگارین من دگرگونست

غزل شماره ۴۸۶ : به حق چشم خمار لطیف تابانت

غزل شماره ۴۸۷ : چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات

غزل شماره ۴۸۸ : در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

غزل شماره ۴۸۹ : اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست

غزل شماره ۴۹۰ : مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

غزل شماره ۴۹۱ : جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست

غزل شماره ۴۹۲ : ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

غزل شماره ۴۹۳ : تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

غزل شماره ۴۹۴ : به شاه نهانی رسیدی که نوشت

غزل شماره ۴۹۵ : اگر مر تو را صلح آهنگ نیست

غزل شماره ۴۹۶ : طرب ای بحر اصل آب حیات

غزل شماره ۴۹۷ : صوفیان آمدند از چپ و راست

غزل شماره ۴۹۸ : فعل نیکان محرض نیکیست

غزل شماره ۴۹۹ : عشق جز دولت و عنایت نیست

غزل شماره ۵۰۰ : قبله امروز جز شهنشه نیست

غزل شماره ۵۰۱ : امشب از چشم و مغز خواب گریخت

غزل شماره ۵۰۲ : اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست

غزل شماره ۵۰۳ : بر شکرت جمع مگس‌ها چراست

غزل شماره ۵۰۴ : خیز که امروز جهان آن ماست

غزل شماره ۵۰۵ : پیشتر آ روی تو جز نور نیست

غزل شماره ۵۰۶ : کار من اینست که کاریم نیست

غزل شماره ۵۰۷ : کیست که او بنده رای تو نیست

غزل شماره ۵۰۸ : شیر خدا بند گسستن گرفت

غزل شماره ۵۰۹ : مرغ دلم باز پریدن گرفت

غزل شماره ۵۱۰ : باز به بط گفت که صحرا خوشست

غزل شماره ۵۱۱ : همچو گل سرخ برو دست دست

غزل شماره ۵۱۲ : صبر مرا آینه بیماریست

غزل شماره ۵۱۳ : کیست در این شهر که او مست نیست

غزل شماره ۵۱۴ : قصد سرم داری خنجر به مشت

غزل شماره ۵۱۵ : خانه دل باز کبوتر گرفت

غزل شماره ۵۱۶ : بازرسیدیم ز میخانه مست

غزل شماره ۵۱۷ : ای ز بگه خاسته سر مست مست

غزل شماره ۵۱۸ : نفسی بهوی الحبیب فارت

 


حرف ج :

 

غزل شماره ۵۱۹ : ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج

 


حرف ح :

 

غزل شماره ۵۲۰ : ای مبارک ز تو صبوح و صباح

غزل شماره ۵۲۱ : یا راهبا انظر الی مصباح

 

 


حرف خ :

 

غزل شماره ۵۲۲ : ماه دیدم شد مرا سودای چرخ

 

 

پایان اشعار این بخش

.....
  • امین پیرانی
  • هیچ
  • 97 views
  • ۰۴ مهر ۹۷
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0