تسکین ندهد خوردن می سوز درون را

صائب تبریزی- غزل شماره 813

تسکین ندهد خوردن می سوز درون را

آتش بود این آب، جگر تشنۀ خون را

راندن نکند خیرگی از طبع مگس دور

اندیشه ز خواری نبود مردم دون را

از پیشروان دل نگرانی نتوان برد

پیوسته بود چشم ز پی راهنمون را

نگذاشت ز سر، سرکشی آن زلف ز آهم

حرفی است که در مار اثرهاست فسون را

عقل است که موقوف به کسب است کمالش

حاجت به معلّم نبود مشق جنون را

صائب مکن از بخت طمع برگ فراغت

کز باده نصیبی نبود جام نگون را

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها