از گرد خط، فزود محبّت به دل مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 726

 

از گرد خط، فزود محبّت به دل مرا

پای به خواب رفته فرو شد به گل مرا

هر شکوه ای که هست، ز درمان بوَد مرا

ورنه ز درد نیست غباری به دل مرا

آزادگی چو سرو بوَد عذرخواه من

دست تهی ز خلق ندارد خجل مرا

دوزخ فسرده می شود از مشت آب من

دارد ز بس که شرمِ گنه منفعل مرا

باشد چو نقش پای زمین گیر، برق و باد

در کوچه ای که رفته فرو پا به گل مرا

من کز یگانگی درِ توحید می زنم

ترسم دو زلف یار نماید دو دل مرا

بی پرده کردم آنچه نبایست کردنم

حاشا که عفو یار نماید خجل مرا

دزدیده ام چو زخم ازان تیغ آبها

ای وای تیغ او نکند گر بحل مرا

صائب ز داغ عشق شکایت چسان کنم؟

کز قید عقل داد نجات این سجل مرا

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها