شعری از یاسر اکبری

شعری از یاسر اکبری
به این پست امتیاز بدهید

 

بانوی عصر آهنی و می شناسمت

جلاد خوشگل منی و می شناسمت

تاریک ،سر به زیر ، مه آلود، بی خیال

صبح عبوس لندنی و می شناسمت

انگار قند توی دلم آب می کنند

وقتی که زنگ می زنی و می شناسمت

می دانم از شکنجه من شاد می شوی

آخر زنی ، زنی ، زنی و می شناسمت

یک روز صبح بی که خداحافظی کنی

دل را یواش می کنی و می شناسمت


واژگان کلیدی:اشعار یاسر اکبری،نمونه شعر یاسر اکبری،شاعر یاسر اکبری،شعرهای یاسر اکبری،شعری از یاسر اکبری،یک شعر از یاسر اکبری،غزل غزلیات غزل های غزلی از یاسر اکبری،ياسر اكبري.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0