قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

اشعار تد هیوز

 

شعر نخست :

دو افسانه

 

یک

سیاهی بی چشم بود

سیاهی در زبان جاری ست

سیاهی خود قلب بود

جگر آدمی سیاه بود و شش ها سیاه اند

که در نور چیزی را به درون نمی کشد

سیاهی اندرونی کوره است

سیاهی همان ماهیچه است

قحطی زده که بیرون بکشد از روشنایی

سیاهی عصب هاست

سیاهی مغز است

با نگاهی که به مقبره ها خیره است

سیاهی همان روح است

لکنتنی که تمامی ندارد

گریه ای ست که نمی تواند خود را ادا کند و یا به بیان در بیاید

متورم است

و این خورشید درون ادا نمی شود.

 

 دو

سیاهی سر برافراشته ی سمور دریایی ست

سیاهی سنگ و صخره است که در کف ها فرو می رود

سیاهی صفراست و خونی که تخت را پوشانده

سیاهی کره ی زمین است، یک پا زیر زمین فرو رفته

تخم مرغی سیاه

و ماه و خورشید هوا را متغیر می سازند

که کلاغی را از تخم بیرون بیاورند، رنگین کمانی سیاه

که در تهی خم شده

و بر تهی خم شده

اما در اهتزار است.

 

” برگردان : رزا جمالی “


شعر دوم :

 

این خانه

تمام شب دور بوده است در دریا

چوب ها از تاریکی سقوط می کنند،

تپه های غران

پای پنجره بادها رم می دهند کشتزارها را

و باز و گشاده سیاهی و نمی کور کننده را

به اهتزاز در می آورد

تا روز به پا خاست؛

آنگاه زیر آسمان نارنج رنگ

تپه ها منزل هایی نو داشتند

و باد از نیام

بر کشید دشنه ی نور را، تیره – رخشان و زمرد فام

.انقباضی چون مردمک یکی دیده ی هار

نیمروز سوی خانه را بالا پیمودم

تا در انبار زغال،

یک بار بی پروا نگریستم به بالا

از میان آسیب بادی

که می آزرد چشمخانه ام

چادر تپه ها کوبید

و کشید ریسمان مهارش را

کشتزار ها لرزان،

خط افق سیمایی گرفته

هر دم آماده تا  بکوبد

و نا پیدا شود به بال کوبه ای

باد زاغی را به دوردست ها افکند

ویاعوی  پشت سیاه

 .به سان میلی آهنین خمید

خانه

چون ظریف ساغر سبزی

طنین انداخت در نوایی

که هر لحظه می توانست هزار پاره اش کند.

ژرف فرو افتاده حالا

میان صندلی، روبروی آتش بزرگ

چنگ می زنیم ما

قلب هایمان را ،

حواسمان را نه کتابی می رباید، نه فکری

و نه یکی آن دیگری را.

آتش سوزان را می نگریم

و حس می کنیم ریشه های خانه می جنبند،

کماکان اما نشسته

می بینیم پنجره می لرزد تا  به درون آید

می شنویم ضجه ی سنگ ها را زیر آفاق

“برگردان: آرش سهرابی”


  واژگان کلیدی: اشعار،نمونه شعر،شاعر ،شعرهای،شعری از،یک شعر از ،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،شاعر و نویسنده ی انگلیسی،تد ادوارد جیمزهیوز،انگلستان کشور

Ted Hughes،poems،quotes

یک دیدگاه

  1. عاشق اشعار تد هیوز هستم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code