قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / شعری از تد هیوز،شاعر انگلیسی

شعری از تد هیوز،شاعر انگلیسی

 

این خانه

تمام شب دور بوده است در دریا

چوب ها از تاریکی سقوط می کنند،

تپه های غران

پای پنجره بادها رم می دهند کشتزارها را

و باز و گشاده سیاهی و نمی کور کننده را

به اهتزاز در می آورد

تا روز به پا خاست؛

آنگاه زیر آسمان نارنج رنگ

تپه ها منزل هایی نو داشتند

و باد از نیام

بر کشید دشنه ی نور را، تیره – رخشان و زمرد فام

.انقباضی چون مردمک یکی دیده ی هار

نیمروز سوی خانه را بالا پیمودم

تا در انبار زغال،

یک بار بی پروا نگریستم به بالا

از میان آسیب بادی

که می آزرد چشمخانه ام

چادر تپه ها کوبید

و کشید ریسمان مهارش را

کشتزار ها لرزان،

خط افق سیمایی گرفته

هر دم آماده تا  بکوبد

و نا پیدا شود به بال کوبه ای

باد زاغی را به دوردست ها افکند

ویاعوی  پشت سیاه

 .به سان میلی آهنین خمید

خانه

چون ظریف ساغر سبزی

طنین انداخت در نوایی

که هر لحظه می توانست هزار پاره اش کند.

ژرف فرو افتاده حالا

میان صندلی، روبروی آتش بزرگ

چنگ می زنیم ما

قلب هایمان را ،

حواسمان را نه کتابی می رباید، نه فکری

و نه یکی آن دیگری را.

آتش سوزان را می نگریم

و حس می کنیم ریشه های خانه می جنبند،

کماکان اما نشسته

می بینیم پنجره می لرزد تا  به درون آید

می شنویم ضجه ی سنگ ها را زیر آفاق

“برگردان: آرش سهرابی”


  واژگان کلیدی: اشعار تد هیوز،نمونه شعر تد هیوز،شاعر تد هیوز،شعرهای تد هیوز،شعری از تد هیوز،یک شعر از تدهیوز،شعرهای ترجمه شده به فارسی تد هیوز،اشعار برگردان به پارسی تد هیوز،شاعر و نویسنده ی انگلیسی،تد ادوارد جیمزهیوز،شاعر انگلیسی .

Ted Hughes،poems،quotes

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code