قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از سپیده کاشانی(سرور اعظم باکوچی)

غزلی از سپیده کاشانی(سرور اعظم باکوچی)

به این پست امتیاز بدهید

 

چه کردی انتظار،ای انتظار لاله گون با من

که اینسان همسفر شد جای دل یک لُجّه خون با من؟

گرفتم تیشه ‌ی تیز قلم،هموار سازم ره

نگر چون کرد،ای محبوب،رنج بیستون با من

تو را فریاد کردم در سکون لحظه ‌ها،اما

به پژواک صدا دمساز شد شور جنون با من

گواهی می ‌دهد دل،از ورای ابر می ‌تابی

نتابی گر چه خواهد کرد شام قیرگون با من

حضورت طرفه گلزاری است چشم انتظاران را

بیا مپسند از این بیش پاییز درون با من

شکسته دل ز سنگ هجر تو ای منتظر،بنگر

روان این قایق بشکسته بر دریای خون با من

مبادا بی تو جایت در دلم ای همنشین دل

تو بنشین تا که ننشانند اغوای فسون با من


واژگان کلیدی: اشعار سپیده کاشانی،اشعار سرور اعظم باکوچی،بانو سپیده کاشانی،نمونه شعر سپیده کاشانی،شاعر سپیده کاشانی،شعرهای سپیده کاشانی،شعری از سپیده کاشانی،یک شعر از سپیده کاشانی،شعر سنتی سپیده کاشانی،غزل سپیده کاشانی،غزلیات سپیده کاشانی،غزل های سپیده کاشانی،غزلی از سپیده کاشانی،شاعره ایرانی،شاعر زن ایران،شاعر معاصر،شاعر اهل شهر کاشان،شاعر کاشانی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*