اشعار کوتاه منصور اوجی

اشعار کوتاه منصور اوجی
به این پست امتیاز بدهید

 

 نه در خیال خزانم

نه در هوای بهار

کنار این آتش

نشسته ام که شبی را به روز آرم و بس

چنان که کنده ی مرده

چنان که هیزم محض .

****

خوشا گلی که بروید مدام

و تا به پس مرگ

که مرگ، خط زدن جسم ماست از دنیا

و نام پاره ای از ما.

ولی نه نام تو، شاعر،

ولی نه نام شما،

خوشا گلی که ببوید مدام . 

*****

در برگریز پاییز

گفتی که بایدش کند

گفتی که بایدش سوخت

ناموس خاک و باران

این را نخواست اما

آن هیمه های گیلاس

غرق شکوفه امروز .

*****

بعد از این خستگی و عمر دراز

خواب سبزیست در اندیشه من

خواب سبزی که پر از عطر و بهار

خواب در سینه ی خاک

کاش این خاک به شیراز عزیز

نیز سر بر زدنم

*****

کجاست بام بلندی

و نردبان بلندی ؟

که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا

و بر شوی ، و بمانی بر آن و نعره برآری:

” هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت “

*****

جیرجیرک توی تاریکی

او به یاد کیست

کاین گونه بلند یک نفس می خواند؟

او به یاد کیست، کاین گونه مدام؟

جیرجیرک توی تاریکی ، آه!

*****

تردیدها، وقتی که می آیند

خانه خرابت می کنند ای مرد ،

این موریانه ها،بیدها

در خانه ی جانت.

تردیدها

وقتی که می آیند .

*****

یک بوسه از لبان

تو پاداش شعر من

امشب فراز جاده ی ابریشم است ماه

امشب کنار شاخ کنار است عطر سبز

امشب … .

*****

مثل یک پنجره در تاریکی

که به یک پنجره می اندیشد

به تو می اندیشم .

پشت آن پنجره در تاریکی

به چه می اندیشی ؟


واژگان کلیدی: اشعار منصور اوجی،نمونه شعر منصور اوجی،شاعر منصور اوجی،شعرهای منصور اوجی،شعری از منصور اوجی،یک شعر از منصور اوجی،شعر نو منصور اوجی،شعر کوتاه منصور اوجی،گزیده بهترین و زیباترین اشعار منصور اوجی،گلچین اشعار ناب منصور اوجی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0