قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مهدی عابدی

اشعار مهدی عابدی

 

شعر نخست:

چون باد مي دوم عقب چشمهاي تو

عمرم گذشت در طلب چشمهاي تو

دل كنده ام ز روز و تماشاي آفتاب

از بس كه ديدني است شب چشمهاي تو

از كج سليقگي است نشستن كنار رود

تا مي توان نشست لب چشمهاي تو

من لا ابالي ام زچه رو هم سخن شوم؟

با مردمان با ادب چشمهاي تو

آه اي طبيب من !چه كند درد خويش را

بيمار مبتلا به تب چشمهاي تو

با اشك خويش نخل تو را آب مي دهم

تا فصل چيدن رطب چشمهاي تو


شعر دوم:

نهنگ عاشقم را دام چشمانت به تور انداخت

گرفت از قعر اقیانوس و در تنگ بلور انداخت

به دور از بی کران موج هایت مرده ام اما

نگاهی می توان گه گاه بر اهل قبور انداخت

شبیه میوه ای نارس، تحمل کردنم سخت است

من آن سیبم که باید گازی از آن کند و دور انداخت

هوای فتح در سر داشتم دردا که تقدیرم

سر و کار مرا با قله ای صعب العبور انداخت

صدایی آمد و ناگاه آتش شعله ور تر شد

گمانم شاعری دیوان خود را در تنور انداخت!


شعر سوم:

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد

شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست

اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد

از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد

بزرگی، مهربانی، بی‌دریغی، آن قدر خوبی

که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!

دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد

دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد

غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند

که زیر بیت ـ بیتش آفرینی از تو امضا زد


واژگان کلیدی: اشعار مهدی عابدی،نمونه شعر مهدی عابدی،شعرهای مهدی عابدی،غزل مهدی عابدی،غزلیات مهدی عابدی،غزل های مهدی عابدی،شاعر مهدی عابدی،شعر مهدی عابدی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code