قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار محمد دارایی

اشعار محمد دارایی

 

شعر نخست :

روزها از غم تنهایی خود لبریزم

و شبانگاه در آغوش تو می آمیزم

خیره بر چشم تو سخت است که چون خورشیدی

من که از خلسه ی چشمان تو می پرهیزم

قاصدک ها همه از بی خبری سرشارند

دیر سالی است که من سرد و ملال انگیزم

آب کن برف مرا ای که پر از گرمایی !

آب کن کوه یخم را که  ز جا برخیزم

خوش به حالت که دل انگیزتر از بارانی

آه از من که گرفتارتر از پاییزم

باز اگر قسمتم این بود که جاری باشم

مثل یک رود به دریای شما می ریزم


شعر دوم:

تو را دلواپسم آری، ” تورا من چشم در راهم “

چنین می گفت پیوسته ضمیر ناخودآگاهم

از این پس آفتاب و آسمان ارزانی ات باشد

من آن ظلمت نشینی ، هزاران ساله می خواهم!

نمی خواهم از این پس کاروانی بگذرد از من

زلیخا خواست اینگونه ، که من پیوسته در چاهم

برادر های مزدورم، به من ایمان نیاوردند

پدر بی اعتماد از گریه های گاه و بی گاهم

نه دیگر خواب گنگ گاوها تکرار خواهد شد

نه یوسف باز می گوید به کس ، تعبیر آن راهم !

پدر دور از زلیخا خواستم، من نیز بعد از این

دوچشمان پدر را تا قیامت کور می خواهم


واژگان کلیدی:اشعار محمد دارایی،نمونه شعر محمد دارایی،شاعر محمد دارایی،شعرهای محمد دارایی،شعری از محمد دارایی،یک شعر از محمد دارایی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمد دارایی،محمد دارايي،شاعر دهلرانی،شاعر شهر دهلران،شاعر استان ایلام،شعر شاعر ایلامی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code