قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار فریبا شش بلوکی

اشعار فریبا شش بلوکی

 

شعر نخست :

هم صدایم ! باز کن در را به من

من ندارم طاقت دوری تو

من غریبانه گذشتم از دلم

تا گزندی ره نیابد سوی تو

من اگر یک شب گرفتارت شدم

تا ابد هم زنده ام با بوی تو

می روم تا از کنارت بگذرم

این مسافر می رود از کوی تو

کوله بارش خاطرات بی زوال

قلب او زنجیر در جادوی تو

تو غریبانه گذشتی از دلش

این غم غربت شبیه موی تو

باز کن در را به رویش لحظه ای

تا غریبانه نمیرد از غم دوری تو


 شعر دوم:

گول

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم

که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را

زود زود رنگ زدیم

و نشستیم لب رود

وبه آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم

که تصور بکنیم

یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم

خسته در ثانیه ها

باز با خود گفتیم

شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم

صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم

سهممان کم نشود

ما خدا را با خود

سر دعوا بردیم

و قسم  ها خوردیم

ما به هم بد کردیم

ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم

که بگوییم توانا هستیم

و گرفتیم کتابی سر دست

که بگوییم که دانا هستیم

بیخودی پرسیدیم

حال همدیگر را

که بگوییم محبت داریم

بیخودی  ترسیدیم

از بیان غم خود

و تصور کردیم

که شهامت داریم

ما حقیقت هارا

زیر پا له کردیم

و چقدر حظ بردیم

که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای

حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم

ما که را گول زدیم ؟


 شعر سوم:

تو مرا فریاد کن ای همنفس

این منم آواره ی فریاد تو

این فضا با بوی تو آغشته است

آسمانم پر شده از یادتو

ای خدا من بندها را رسته ام

می روم تا انتهای یک نگاه

بال و پرهایم پراز رنگین کمان

می نشینم روی آب و عکس ماه

باز تن پوشم حریر آرزو

روی دستانم شکوفه زار عشق

قامتم از این زمین تا آسمان

سبزِ سبزِ سبز در بازار عشق

گرم این دستان من از یاد او

کاج این خانه مرا یک تکیه گاه

فرصت پرواز تا اوج غرور

روی بال یک پرستویی به راه

من کنون آماده ام تا جان دهم

زیر این تنهاترین کاج حیاط

انتظاری نیست جز فریاد او

تا بگیرد جان دوباره این حیات


شعر چهارم:

شقایق

شقایق گفت :با خنده

نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش

حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی

نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز

نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که

زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت

تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان  گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش

آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت

بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده

ویک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید

شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا

با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

واو می رفت

و من در دست او بودم

واو هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره ی آتش

زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش

تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت

گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی  نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد

که وای من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را

چنان می رفت

و من در دست اوبودم

وحالامن

تمام هست اوبودم

دلم می سوخت

اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب

نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش

تمام جان من می سوخت

 که ناگه

روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را

با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه !

صدای قلب او گویی

جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را

پشت و رو می  کرد

و هر چیزی که هرجا بود

با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟!

به جای آب خونش را

به من می داد

و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

و من ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق  شد

گل همیشه عاشق شد


شعر پنجم:

زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پر شور است

دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آن است ؟

زنی هم زیر لب گوید :

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد :

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجير

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او این است

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی ! چه بد بختی !

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گويد

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی است در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هايش همه خسته

دلش در زير پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگيده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده ديگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم؟

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد .


واژگان کلیدی : اشعار فریبا شش بلوکی،نمونه شعر فریبا شش بلوکی،شاعر فریبا شش بلوکی،شعرهای فریبا شش بلوکی،شعری از فریبا شش بلوکی،یک شعر از فریبا شش بلوکی،فريبا شش بلوكي،شعر در وصف زن،شعر نو درباره زن،شاعر زنی را میشناسم من،فریبا شش بلوکی شقایق،گزیده اشعار فریبا شش بلوکی،شعر شقایق از فریبا شش بلوکی،شعر گول فریبا شش بلوکی.

کانال ادبستان شعر پارسی
......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code