قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / اشعار استانیسلاو بارانچاک

اشعار استانیسلاو بارانچاک

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

اگر باید جیغ بکشی، آرام بکش

دیوارها گوش دارند !

اگر باید عشق بورزی، چراغ را خاموش کن

همسایه‌ها دوربین دارند !

اگر باید جایی زندگی کنی، در را نبند

مقام‌های مسئول مجوز دارند !

اگر باید رنج بکشی، در خانه‌ات بکش

زندگی حقی دارد !

اگر باید زندگی کنی، در همه چیز حدت را مشخص کن

هر چیزی حدی دارد !

 

“برگردان:کامیار محسنین”


شعر دوم :

 

آن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد بشنود

راستش گریه ی زن نبود که مرد را بیدار کرد

صدایی دیگر بود، صدایی واضح تر

و این شرم میان خواب و بیداری

تمام روز هیچ نشانی از اشک نبود

و باز در شب، زن تلاش می کرد

تا بیصدا ناله کند .

آن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد بشنود

و مثل تمام شب های دیگر

زن در نزدیکیش دراز کشیده بود

اما مرد

فقط شوخی نسیم را می فهمید

ضربه های شاخه ای به روی سقف

صدایی واضح تر

تاریکی بیرون در اندرون خودش چرخ می زد

نه بادی، نه شیشه پنجره ای، نه جیرجیر درخت بلوطی

گفته بود:او گریه می کند، نه برای آنکه تو بشنوی

غیر قابل لمس بودند آن عزیزان در دسترس

چه نزدیک بودند، اما در حصر

چه دور بودند برای تماسی، نوازشی

بر شانه ای لرزان

چقدر واضح تر

و مرد دستی نکشید از سر شرم، از سر ترس

که لطف اشک هایی را ضایع نکند

که می گفتند

راحت بخواب ! این صدا تو را بیدار نکرد !

بادی بود در بیرون

بی تفاوت تر ، واضح تر .

 

“برگردان:کامیار محسنین”


واژگان کلیدی:اشعار استانیسلاو بارانچاک،نمونه شعر استانیسلاو بارانچاک،شاعر استانیسلاو بارانچاک،شعرهای استنیسلاو بارانچاک،شعری از استانیسلاو بارانچاک،یک شعر از استانیسلاو بارانچاک،شعرهای ترجمه شده به فارسی استانیسلاو بارانچاک،سروده های برگردان به پارسی استانیسلاو بارانچاک،شاعر لهستانی،شاعر کشور لهستان،استانيسلاو بارانچاك

Stanisław Barańczak،poems،quotes

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*