الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 20

الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا

به روی ما، دری از رحمت بی منتها بگشا

رهی ما را به سوی کعبه ی صدق و صفا بنما

دری ما را به صوب گلشن فقر و فنا بگشا

به بسط وجه و اطلاق جبین اهل تسلیمت

گره واکن ز ابرو عقده‌های کار ما بگشا

به عقد گیسوان پرده ی عصمت نشینانت

ز لطفت برقع از روی عروس مدعا بگشا

درون تیره ای دارم ز خاطرهای نفسانی

به سینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا

بود دل چند رنجور از خمار و بسته میخانه

بر این دردی کش دردت در دارالشفا بگشا

درون درد پردردی بده کآید عذابش عذب

ببند این دیده ی بدبین ما چشم صفا بگشا

از این ناصاف آب در گذر افزود سوز جان

به سوی جویبار دل ره از عین بقا بگشا

پر افشان در هوایت طایران و مرغ دل در بند

پر و بال دلم در آن فضای جانفزا بگشا

ز پیچ و تاب راه عشق اندر وادی حیرت

مرا افتاده مشکلها تو ای مشگل گشا بگشا

در گنجینه ی حق الیقین را نام تو مفتاح

به پیر مسلک آموز و جوان پارسا بگشا

ز غم لبریز و خون دل چون صراحی تا به کی اسرار

گشاده رو چو جامم ساز و نطق با نوا بگشا

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها