نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشق

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 121

نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشق

آسمان بی سر و پایی بود از کشور عشق

نه همین سینه بر آتش زده ی اوست خلیل

که به هر گوشه بسی سوخته از آذر عشق

شرر سینه ی ما گر چه گرفتی آفاق

با همه سوز بود اخگری از مجمر عشق

آب حیوان که خضر زنده ی جاوید ازوست

هست یک قطره ای از چشمه ی جانپرور عشق

میزند قهقهه بر مسند جمشید کسی

کو شد از خاک نشینان گدای در عشق

میرساند به مقامی که خدایش داند

بیخودی را که گذارند به سر افسر عشق

مظهر عشق نه تنهاست مقامات ظهور

کآنچه در مکمن غیب است بود محضر عشق

طایر عشق هما فرّ و همایون بال است

قاف تا قاف وجود است به زیر پرعشق

هر چه او معبر هستی است بوَد معدن عشق

هر چه او مظهر حُسن است بوَد مصدر عشق

عشق ساری است خدارا چو حقیقت نگری

نیست انجامش و آغاز ندارد سر عشق

نشود هم به دم صبح قیامت هشیار

هر که زد از کف ساقی ازل ساغر عشق

تاج اسرار علی قطب مدار عشق است

او بود دایره و مرکز او محور عشق

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها