بازآ که ز دل زنگ زدا بلکه تو باشی

قصاب کاشانی – غزل شماره 305

بازآ که ز دل زنگ زدا بلکه تو باشی

روشنگر آیینه ی ما بلکه تو باشی

حاجت‌طلبان را ز کرم آن خم ابروی

بنمای که محراب دعا بلکه تو باشی

هر سوی که کردی نظرت جانب یار است

ای دیده ی من قبله‌نما بلکه تو باشی

از سایه ی مژگان خود ای شوخ در این دشت

رم می‌کنی آهوی ختا بلکه تو باشی

عاجز ز علاج دل ما گشته فلاطون

ای لعل لب یار دوا بلکه تو باشی

در بادیه ی بی‌خبری گمشدگانیم

این قافله را راهنما بلکه تو باشی

لایق نبود شکوه ز دلدار نمودن

قصاب سزاوار جفا بلکه تو باشی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها