رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی

قصاب کاشانی – غزل شماره 295

رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی

مردم از درد جدایی رحمی ای دلدار هی

ای طبیب من چو انصاف است، بی‌رحمی چرا

می‌توان یک بار آمد بر سر بیمار هی

بعد مردن بر مزارم بگذر ای سرو روان

زنده‌ام کن باز از یک جلوه ی رفتار هی

می‌کنی بر رغم من با غیر الفت شرم دار

عاقبت خواهی پشیمان گشت از این کردار هی

عزل و نصب حسن و خوبی پنج روزی بیش نیست

زود خواهی کرد از این کرده استغفار هی

آنچه با ما کرده در خوابی ز خویش آگه نه‌ای

می‌شوی آخر از این خواب گران بیدار هی

گفته‌ات بیجا بود قصاب و کردارت خطا

داد از این گفتار و صد فریاد از این کردار هی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها