مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو

قصاب کاشانی – غزل شماره 273

مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو

حرام باد دگر زندگی به من بی تو

به جستجوی تو بعد از وفات خواهم گشت

به گرد خویش چو فانوس در کفن بی تو

کجاست جلوه ی قدت که سرو در چشمم

بود چو دود که برخیزد از چمن بی تو

ز دست کوته و بی‌حاصلی چه سازم پس

سزد اگر زنم آتش به خویشتن بی تو

چه شعله سوز دیارم ز غربت افزون است

چو شمع چند توان سوخت در وطن بی تو

ز پای تا به سرم هم چو شمع زآتش عشق

بسوخت ریشه جان و گداخت تن بی تو

دلم تو داری و من دارم از ازل غم تو

ز دست عشق مرا قفل بر دهن بی تو

مباد گفته ی قصاب بعد از این رنگین

اگر رود به زبانش دمی سخن بی تو

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها