خطش دمید و به عشاق مهربان گردید

صائب تبریزی- غزل شماره 4023

خطش دمید و به عشاق مهربان گردید

ازین بهار چه گلهای خوش عیان گردید

هزار تشنه جگر را به آب خضر رساند

خطی که گرد لب لعل دلستان گردید

به چشم، رخصتِ پروازِ نامه خواهد داد

قیامتی که ز رخسار او عیان گردید

ز خاک، نرگس و گل چشم بسته می روید

ز شرم، روی تو هرجا عرق فشان گردید

به خشک مغزی ما ای گل شکفته بساز

که چرب نرمی ما صرف باغبان گردید

شکوه حسن گل آن عندلیب را دریافت

که همچو بیضه زمین گیر آشیان گردید

نثار تیغ تو کردم به رغبتی جان را

که خضر دلزده از عمر جاودان گردید

همیشه صبحِ امیدش ز خاک می خندد

ز مغز هر که تسلی به استخوان گردید

کمینه خار و خس او عنان خودداری است

به آن محیط که سیلاب ما روان گردید

به نوبهارِ خط سبز، چشم بد مرساد

که در زمانِ خط آن حسن قدردان گردید

جهان پیر جوان شد ز حسن یوسف ما

ز ماه مصر زلیخا اگر جوان گردید

چنان ز حسن تو شد عام، عاشق آزاری

که شمع نیز به پروانه سرگران گردید

چو ماه عید کند جلوه در نظر صائب

ز بار عشق قد هر که چون کمان گردید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها