چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

صائب تبریزی- غزل شماره 3979

چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

مرا به خندۀ شادی دهان گشاده شود

ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ

که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود

به روی دولت بیدار در مبند از خواب

که وقت صبح در آسمان گشاده شود

گرفتم این که کند رخنه در فلک آهم

ز رخنه های قفس دل چسان گشاده شود؟

نچیده گل ز طرب خرجِ روزگار شدم

چو غنچه ای که به فصل خزان گشاده شود

چو ماه عید به انگشت می نمایندش

اگر به خنده لبی در جهان گشاده شود

به دوستان چه شکایت کنم ز تنگدلی؟

ازین چه به، که دل دشمنان گشاده شود؟

کجاست فرصت و کو جرأت سخن صائب؟

گرفتم این که گره از زبان گشاده شود

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها