ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

صائب تبریزی- غزل شماره 3949

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند

اگر چه خانۀ دل را به آب، گریه رساند

نشد غباری ازین خانۀ خراب بلند

تو سنگدل ندهی داد داد خواهان را

وگرنه کوه صدا را دهد جواب بلند

حجاب مانع آوازه است خوبان را

صدا نمی شود از سیر آفتاب بلند

ز پیچ و تاب به پابوس یار زلف رسید

اگر چه رشته نگردد ز پیچ و تاب بلند

چو ماه نو به نگاهی ز دور خرسندم

که کوته است مرا دست و آن رکاب بلند

به باد زود رود سر هواپرستان را

که یک دم است کُله گوشۀ حباب بلند

کنند چون دل خود بلبلان ز ناله تهی؟

به گلشنی که نگردد صدای آب بلند

خزف گهر نشود از قبول بی بصران

نمی شود سخن پست از انتخاب بلند

به آه گرد کدورت نخیزد از دلها

خط غبار نمی گردد از کتاب بلند

کند چو تاک به نخل بلند دست انداز

دماغ هر که شد از نشأۀ شراب بلند

مده به خلوت خاطر ره خطا صائب

که نام گردد از اندیشۀ صواب بلند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها