سبکروان که طلبکار یار می گردند

صائب تبریزی- غزل شماره 3907

سبکروان که طلبکار یار می گردند

غبار رهگذرِ انتظار می گردند

برآ ز قید علایق که خانه بر دوشان

ز سیلِ حادثه کم بیقرار می گردند

ز پشت مرکب چوبینِ دار، بی برگان

به دوش چرخ چو عیسی سوار می گردند

جماعتی که ز تلخی زنند جوش نشاط

به هر مذاق چو می خوشگوار می گردند

به نقد وقت گروهی که دل نمی بندند

همیشه خرج ره انتظار می گردند

ز خوش عنانی عمر آن کسان که آگاهند

گرهگشا چو نسیم بهار می گردند

ز خود برون شدگان همچو قطره بیخبرند

که عاقبت گهر شاهوار می گردند

به آب خضر ندارند کار موزونان

سخنوران به سخن پایدار می گردند

حذر کنند ز خلوت فزون ز دیدۀ خلق

جماعتی که ز خود شرمسار می گردند

ز سایۀ پر و بال هما سبک مغزان

شکار دولت ناپایدار می گردند

ز تاج و تخت زلیخا به خاک راه افتاد

عزیز خوارکُنان زود خوار می گردند

چو نافه مردم خونین جگر نمی دانند

که صاحب نفس مشکبار می گردند

چنین که مست غرورند دلبران صائب

کجا ز سیلی خط هوشیار می گردند؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها