ز کلک تازۀ من شعر تر نمی گسلد

صائب تبریزی- غزل شماره 3875

ز کلک تازۀ من شعر تر نمی گسلد

ز شاخ سدره و طوبی ثمر نمی گسلد

اگر چو رشته تو هموار کرده ای خود را

ز جویبار تو آب گهر نمی گسلد

علاقۀ تو به دنیا ز نارساییهاست

ز شاخ از رگ خامی ثمر نمی گسلد

ز گوشۀ دل آگاه پا برون مگذار

کز این زمین مبارک خبر نمی گسلد

ز فیض صبح بناگوش در قلمرو زلف

شب دراز، نسیم سحر نمی گسلد

به خاک زنده دلان بر چراغ مردۀ خویش

که فیض مردم روشن گهر نمی گسلد

نمی شوند به تسلیم راضی از ما خلق

ز خون مردۀ ما نیشتر نمی گسلد

مکن ز رشتۀ جان سرکشی که این زنار

به هیچ تیغ ز موی کمر نمی گسلد

ز پیچ و تاب ندارد گزیر روشندل

که این دو سلسله از یکدگر نمی گسلد

به گفتگوی زبان نیست حاجتی صائب

به محفلی که نظر از نظر نمی گسلد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها