مرا امید نشاط از سپهر چون باشد

صائب تبریزی- غزل شماره 3863

مرا امید نشاط از سپهر چون باشد

که ماه عید در او نعل واژگون باشد

چه خون که در دل نظارگی کند نگهش

بیاضِ نرگس چشمی که لاله گون باشد

عرق ز روی تو بی اختیار می ریزد

در آفتاب قیامت ستاره چون باشد

زبان عقل در اوصاف عشق کوتاه است

که صبحدم علم شمع سرنگون باشد

چنان که تنگی دلها بود فراخور عقل

گشاد سینه به اندازۀ جنون باشد

فریب ساحل ازین بحر بیکنار مخور

که هر سفینه در او نعل واژگون باشد

چرا چو لاله کنم شکوۀ تُنُک ظرفی

مرا که داغ درون زینت برون باشد

ز سنگ، لالۀ دلمرده خیمه بیرون زد

چراغ زنده دلان زیر خاک چون باشد

فغان که دیدۀ رهبرشناس نیست ترا

وگرنه ذره به خورشید رهنمون باشد

کجا ز نالۀ صائب دلت به درد آید؟

ترا که گوش به آواز ارغنون باشد

غنیمت است که غمخانۀ جهان صائب

غمی نداشت که از صبر ما فزون باشد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها