رخ بهار ز ته جرعۀ تو گلگون شد

صائب تبریزی- غزل شماره 3847

رخ بهار ز ته جرعۀ تو گلگون شد

ز درد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد

ز جوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار

که گل ز رخنۀ دیوار باغ بیرون شد

چو لاله ساغر یاقوت داغدار شود

ازان شراب که لبهای یار میگون شد

دل خراب مرا جور آسمان کم بود

که چشم شوخ تو ظالم هم آسمان گون شد

زر تمام عیار از محک شکفته شود

ز سنگ روی نتابد کسی که مجنون شد

ز شور حشر به دنبال خود نمی بیند

به جستجوی تو هر کس ز خویش بیرون شد

چنان که سیر فلاخن به سنگ وابسته است

ز کوه درد مرا شور عشق افزون شد

خدا ز صحبت افسردگان نگه دارد

که نبض مرده شد این سیل تا به هامون شد

به برگ سبز همان به که از ثمر سازد

چو سرو هر که درین روزگار موزون شد

شرابخانه اش از سینه جوش زد صائب

ز خارخار محبت دلی که پرخون شد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها