نگه ز دیدۀ من اشکبار برخیزد

صائب تبریزی- غزل شماره 3814

نگه ز دیدۀ من اشکبار برخیزد

نفس ز سینۀ من زخمدار برخیزد

هزار میکده خون حلال می باید

که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد

بر آبگینۀ من گرد راه افشاند

درین خرابه ز هر جا غبار برخیزد

اگر قدم به تماشای طور رنجه کنی

به پیش پای تو بی اختیار برخیزد

محیط گرد یتیمی نشُست از گوهر

به اشک چون ز دل من غبار برخیزد؟

چنین که پیکر من نقش بر زمین بسته است

غبار چون ز من خاکسار برخیزد؟

گذشت قافلۀ فیض و ما گرانجانان

نشسته ایم که باد بهار برخیزد

کلاه گوشۀ قدرش بر آسمان ساید

چو شعله هر که به تعظیم خار برخیزد

به زیر تیغ زند هرکه دست و پا صائب

ز خاک روز جزا شرمسار برخیزد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها