ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3796

ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد

فغان که آینۀ صاف صبح شنبۀ من

ز سایۀ شب آدینه زنگ می گیرد

فتاده است چنان آبدار گوهر من

که قفل بر در گنجینه زنگ می گیرد

می دو ساله جلا می دهد به یک نفسش

دلی که از غم دیرینه زنگ می گیرد

فلک به مردم روشن گهر کند بیداد

همیشه روی ز آیینه زنگ می گیرد

دلی که راه به آفات دوستداری برد

ز مهر بیشتر از کینه زنگ می گیرد

ز بس گزیده شدم از سخن، مرا صائب

ز طوطی آینۀ سینه زنگ می­ گیرد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها