به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

صائب تبریزی- غزل شماره 3746

به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد

عزیمت تو فتاده است در توکل سست

وگرنه بحر ز هر موجه ای پلی دارد

منم که روزی من پشت دستِ افسوس است

وگرنه خار به کف دامن گلی دارد

چو موج، بی خطر از بحر می رسد به کنار

به دست هرکه عنان توکلی دارد

کلاهِ شعله اگر کج نهد سزاوارست

گل چراغ چو پروانه بلبلی دارد

به پای هر که خلیده است از گلی خاری

بر آن قفس نزند گل که بلبلی دارد

جگر خراش فتاده است تیشۀ غیرت

وگرنه کوهکن ما تحملی دارد

کدام برق تجلی ز ابر بیرون تاخت؟

که کوه طور عجایب تزلزلی دارد

کدام مطلب عالی است در نظر دل را؟

که بر مراد دو عالم تغافلی دارد

بجز فتادگی ما که برقرار بود

ترقی همه در پی تنزلی دارد

مخور فریب تواضع ز خصم بد گوهر

که آب تیغ ز قد دو تا پلی دارد

تویی که فارغی از فکر عاقبت صائب

وگرنه صورت بی جان تأملی دارد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها