بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

صائب تبریزی- غزل شماره 3642

بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید

پیش ازین بحر به دل عقدۀ گرداب نداشت

درد از گریۀ من در دل عمان پیچید

خار در دامن آتش نتواند آویخت

چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟

غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر

دامن بحر به سر پنجۀ مرجان پیچید؟

کلکش از معنی باریک چو نالی شده است

بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها