در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود

صائب تبریزی- غزل شماره 3572

در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود

نفس سوخته‌ام سنبل و ریحان می‌بود

دردمندان چه قدر خون جگر می‌خوردند

درد بی‌دردی اگر قابل درمان می‌بود

می‌شد از حبس دل دولت هرجایی خون

رزق اسکندر اگر چشمۀ حیوان می‌بود

گر گلوگیر نمی‌شد غم نان مردم را

همۀ روی زمین یک لب خندان می‌بود

دارد از خرمن من برق دریغ ابر بهار

آه اگر مزرع من تشنۀ باران می‌بود

داده بودند عنان تو به دست تو، اگر

جنبش نبض تو در قبضۀ فرمان می‌بود

صائب اسرار جهان جمله به من می‌شد فاش

اگر آیینۀ من دیدۀ حیران می‌بود

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها