خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟

صائب تبریزی- غزل شماره 3528

خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟

برق را ابر محال است که مستور کند

پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟

در نمکزار، نمکدان چه قدر شور کند؟

ادب عشق مرا در حرم وصل گداخت

وقت آن خوش که تماشای تو از دور کند

پردۀ صبح نقاب رخ خورشید نشد

چون نهان داغ مرا مرهم کافور کند؟

دل پرخون چه پر و بال گشاید در جسم؟

دانه چون نشو و نما در دهن مور کند؟

چشم خورشید ز نظارۀ او آب آورد

نگه خیره چه با آن رخ پر نور کند؟

می کند گریۀ مستانه مرا با دل تنگ

آنچه با شیشۀ نازک می پرزور کند

به لب خشک مکن عیب من تشنه جگر

کاین سفالی است که خون در دل فغفور کند

خانه را با سپر موم کند ز آتش حفظ

هرکه شیرین دهن خلق چو زنبور کند

نتوانست کند نکهت خود را گل جمع

دل صد چاک چسان راز تو مستور کند؟

از وصال تو نصیبش جگر پرخون بود

تا فراق تو چه با صائب مهجور کند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها