چه میان است که دایم چو دل من لرزد

صائب تبریزی- غزل شماره 3395

چه میان است که دایم چو دل من لرزد

اینقدر مور مگر بر سر خرمن لرزد؟

عجبی نیست ز تأثیر نظربازیها

که دل چشمۀ خورشید به روزن لرزد

سخن از موی میان و سر زلفش مکنید

مپسندید کز این بیش دل من لرزد

دانه ام خال لب کشت شد از سوختگی

در زمینی که دل برق به خرمن لرزد

تنگ چشمی اگر [از] خاک چنین گیرد اوج

دل عیسی به سر سوزن آهن لرزد

لرزش مردم عالم به سر دین و دل است

دل صائب به سر طرۀ پرفن لرزد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها