گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

صائب تبریزی- غزل شماره 3388

گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

کُلهِ عیش، می از جوش حباب اندازد

جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش

خرد آن به که سپر پیش شراب اندازد

کوس شهرت زند از خم چو فلاطون هرکس

خشت برگیرد و از دست کتاب اندازد

هر که خواهد که کند مشکل عالم را حل

دفتر عقل همان به که در آب اندازد

نه ز مستی است نمک گر به شراب افکندم

چشم تا چند به روی تو حباب اندازد؟

غلط اندازی حسن است که آب حیوان

پرده بر روی خود از موج سراب اندازد

خواب مخمل نبود در گرو افسانه

بخت کی گوش به افسانۀ خواب اندازد؟

نگرفته است کس آیینۀ خورشید به موم

چون به رخسار تو مشاطه نقاب اندازد؟

صائب از بحر به یک جرعه برآوردی گرد

در خور ظرف تو، ساقی چه شراب اندازد؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها