خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3368

خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

ز آب حیوان به لب خشک قناعت می کرد

کشتی حوصله طوفانی شبنم می شد

گل اگر از رخ او کسب طراوت می کرد

می شد از غیرت آیینه دل عاشق آب

خوبی معنی اگر جلوه به صورت می کرد

این زمان ناز هما می کشد از سایۀ جغد

بی نیازی که دو صد ناز به دولت می کرد

این که در کوی تو دل رنگ اقامت می ریخت

کاش بر ریگ روان طرح عمارت می کرد

صفحۀ روی ترا دید و ورق برگرداند

ساده لوحی که به من دوش نصیحت می کرد

پیشتر زان که دهد خامه به دستش استاد

الف قامت او مشق قیامت می کرد

بی لب لعل تو صائب المی داشت که گل

در نظر جلوۀ خمیازۀ حسرت می کرد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها