هرکجا پرتو جانانۀ ما می افتد

صائب تبریزی- غزل شماره 3249

هرکجا پرتو جانانۀ ما می افتد

برق در خرمن پروانۀ ما می افتد

از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم

سنگ اطفال به دیوانۀ ما می افتد

می توان زود دل از خانۀ ویران برداشت

قدم سیل به ویرانۀ ما می افتد

این چه آهوست کز اندیشۀ صیادی او

رعشه بر پنجۀ شیرانۀ ما می افتد

از دبستان ره کاشانۀ خود هر طفلی

می گذارد، پی دیوانۀ ما می افتد

می کند کار نمک با جگر زخمی ما

ماهتابی که به غمخانۀ ما می افتد

خاکبازی همه را برده چو طفلان از راه

که به فکر دل ویرانۀ ما می افتد؟

نیست ممکن که به خرمن نرساند خود را

در دل سنگ اگر دانۀ ما می افتد

در دیاری که بود کعبه برابر با خاک

که به تعمیر صنمخانۀ ما می افتد؟

می پرد روزنه را دیدۀ امید امروز

تا که را راه به کاشانۀ ما می افتد

نیست ممکن که قیامت به خود آید صائب

هرکه را راه به میخانۀ ما می افتد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها