ز شوق عالم بالا روان با تن نمی سازد

صائب تبریزی- غزل شماره 3017

ز شوق عالم بالا روان با تن نمی سازد

به پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد

ز خواب آلودگی روح تو در جسم است پا برجا

که چون بیدار گردد پای با دامن نمی سازد

ترا دل مانده در قید تن از آلوده دامانی

وگرنه دانه چون شد پاک با خرمن نمی سازد

مدار از دولت دنیای دون چشم وفاداری

که خورشید سبک جولان به یک روزن نمی سازد

به تن جان گرامی در قیامت می کند رجعت

گسستن رشته را غافل ازین سوزن نمی سازد

ز تن وحشت کند صائب چو دل گردید نورانی

که چون آیینه روشن گشت با گلخن نمی سازد

 

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها