زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 898

زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی

طُف حُول رَبع سُلمی یا دارع البوادی

غافل مشو ز سوزم چون آه سینه دیدی

و اندیشه کن ز آتش چون دود گشت بادی

نارُ الهموم هاجت من قلبی اشتعالاً

ماه الغرام تجری من مدمعی کواد

کس را مباد ازینسان حاصل ز درد هجران

بی‌خویشی و غریبی رندی و نامرادی

فی اضلعُی حللتم کالسّر فی الجنان

فی مُقلتی نزلتم کالنور فی السّواد

هر چند بی‌هدایت واصل نمی‌توان شد

در عشق سالکان را جز عشق نیست هادی

یا مولعاً بهجری لایمکن اصطباری

یا زایراً لغیری ما غبت عن فؤادی

خواجو چو نیک نامی در راه عشق تنگ است

تا در پی صلاحی میدان که در فسادی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها