خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 819

خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته

باز بلبل باغ را طاووس پیکر یافته

طائر میمون مینای فلک یعنی ملک

دشت را از روضه ی فردوس خوشتر یافته

می پرستان قدح کش نرگس سرمست را

تَبشی و مُنغُر به دست از نقره و زر یافته

عالم خاکی نسیم باد عنبربیز را

همچو انفاس مسیحا روح پرور یافته

خضر خضراپوش علوی آنک خوانندش سپهر

از شقایق فرش غبرا را معصفر یافته

غنچه کو را اهل دل ضحاک ثانی می نهند

چون فریدون افسر جمشید بر سر یافته

آسمانی گشته فرش خاک و طرف گلشنش

مرغ را رامین و گل را ویس دلبر یافته

مؤبد زرد گلستان آنک خیری نام اوست

از شکوفه آسمانی پر زاختر یافته

در چمن هر کو چو من سرمست و حیران آمده

جام زرین بر کف سیمین عبهر یافته

وانک چون خواجو دل و دین داده از مستی به باد

باده ی جانبخش را با جان برابر یافته

می کشان صحن بستان را زبس برگ و نوا

همچو بزم شاه جم جام مظفر یافته

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها